خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و شیدایی، رسوایی و دیوانگی خود سخن می‌گوید. او خود را قطره‌ای می‌داند که در دریای قدم غرق شده و به کلی دگرگون شده است. عشق به معشوق او را مست و قلاش کرده و از همه چیز رها ساخته است. با دیدن جمال مطلق، از همه قیدها آزاد شده و در همه کائنات حضور یافته است. در نهایت، با فنا شدن در معشوق، به آزادی و وحدت با همه اشیا رسیده است.

مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند رسوایی، دیوانگی و مستی نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارند.

مشاهده کامل

شماره ۳۴۰ - من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودم

من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودم
عاشق بی دل و دیوانه و رسوا بودم ۱

قطره بودم چو شدم غرقه دریا(ی) قدم
قطرگی رفت و دگر من همه دریا بودم ۲

مست و قلاش ببوی تو بمیخانه مقیم
تا که بودم بهوای تو ازین ها بودم ۳

چون که برداشت ز رخ پرده جمال مطلق
تا که دیدم ز همه قید معرا بودم ۴

تا نماید بدلم عکس جمال ساقی
چو می صاف ز غش پاک و مصفا بودم ۵

چون ز خود فانی و باقی ببقای تو شدم
در همه کون و مکان مطلق و بی جا بودم ۶

تا شد آزاد ز قید تو اسیری جانم
بخدا بین که چو عین همه اشیا بودم ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۳۹ - هنگام آن آمد که من این پرده ها را بردرم
گوهر بعدی:شماره ۳۴۱ - ما در دو جهان غیر تو مطلوب ندیدیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.