خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از تجربهی مستی و عشق سخن میگوید. یارش به او شراب تعارف میکند و او در ابتدا مقاومت میکند، اما نهایتاً تسلیم میشود و مستی و بیخودی را تجربه میکند. در این حالت، عشق و زیبایی معشوق را بیشتر درک میکند و از وصل او سخن میگوید. متن پر از اشارات عرفانی و تمثیلهای شراب و مستی به عنوان نمادهای عشق الهی است.
متن شامل مفاهیم عرفانی و استعاری مانند شراب و مستی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عاشقانه و عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد تا به درستی درک شود.
شماره ۲۸۴ - دوش یارم جام می آورد و گفت این را بنوش
دوش یارم جام می آورد و گفت این را بنوش
تا که گردی مست و باشی بیخبر از عقل و هوش ۱
گفتمش من صوفیم می از کجا من از کجا
گفت افسانه چه کار آید بیا و باده نوش ۲
از کف ساقی چو نوشیدم شراب آتشین
مست و لایعقل برآوردم چو خم باده جوش ۳
عشق زور آورد و بودم مست و دلبر در نظر
جان بشوق وصل او مستانه آمد در خروش ۴
گفتمش عمریست تا جویای وصلت گشته ام
گفت ای بدمست تا کی خود نمائی رو خموش ۵
در نقاب زلف دیدم حسن او پنهان شده
گفتم ای جان از جمال خود برافکن روی پوش ۶
در حریم انس ما با تو چو محرم بوده ایم
می نما رو بی حجاب و دیگر از ما رو مپوش ۷
کی به بیداری نماید رو به کس در عمرها
آنچنان حسنی که ما در خواب میدیدیم دوش ۸
از مریدی وارادت شد اسیری بهره مند
گر شود مقبول خاطر پیش پیر می فروش ۹
تا که گردی مست و باشی بیخبر از عقل و هوش ۱
گفتمش من صوفیم می از کجا من از کجا
گفت افسانه چه کار آید بیا و باده نوش ۲
از کف ساقی چو نوشیدم شراب آتشین
مست و لایعقل برآوردم چو خم باده جوش ۳
عشق زور آورد و بودم مست و دلبر در نظر
جان بشوق وصل او مستانه آمد در خروش ۴
گفتمش عمریست تا جویای وصلت گشته ام
گفت ای بدمست تا کی خود نمائی رو خموش ۵
در نقاب زلف دیدم حسن او پنهان شده
گفتم ای جان از جمال خود برافکن روی پوش ۶
در حریم انس ما با تو چو محرم بوده ایم
می نما رو بی حجاب و دیگر از ما رو مپوش ۷
کی به بیداری نماید رو به کس در عمرها
آنچنان حسنی که ما در خواب میدیدیم دوش ۸
از مریدی وارادت شد اسیری بهره مند
گر شود مقبول خاطر پیش پیر می فروش ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸۳ - گر شیخ شهر بود و گر پیر می فروش
گوهر بعدی:شماره ۲۸۵ - اگر چه عاشقیم ورند و قلاش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.