خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و شیدایی خود به معشوق میگوید و بیان میکند که وجود معشوق برای او از بهشت و حورالعین هم ارزشمندتر است. او از درد هجران و عشق سخن میگوید و اشاره میکند که تنها مونس او در شبهای تاریک هجران، خیال وصال معشوق است. همچنین، شاعر زاهدانی را که عشق را درک نمیکنند، مورد انتقاد قرار میدهد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارد.
شماره ۲۰۴ - دوش جانم در هوای آن خط و رخسار بود
دوش جانم در هوای آن خط و رخسار بود
شب همه شب در سرم سودای زلف یار بود ۱
با وجود روی جان افروز و قددلربات
عاشقان را از بهشت و حور و طوبی عار بود ۲
مونس دردت نه تنها این زمانم کز ازل
از غم عشق تو جان مجروح و دل افگار بود ۳
چشم جادویت بغمزه می رباید دین و دل
در فسون و مکر این جادو عجب عیار بود ۴
در شب تاریک هجران جان غم فرسوده را
هم خیال وصل جانان مونس و غمخوار بود ۵
زاهد افسرده دل را نیست اقراری بعشق
زان سبب با عاشقانش دایما انکار بود ۶
تا بتابید از جهان مهر جمال نوربخش
هرکه دیدم چون اسیری غرقه انوار بود ۷
شب همه شب در سرم سودای زلف یار بود ۱
با وجود روی جان افروز و قددلربات
عاشقان را از بهشت و حور و طوبی عار بود ۲
مونس دردت نه تنها این زمانم کز ازل
از غم عشق تو جان مجروح و دل افگار بود ۳
چشم جادویت بغمزه می رباید دین و دل
در فسون و مکر این جادو عجب عیار بود ۴
در شب تاریک هجران جان غم فرسوده را
هم خیال وصل جانان مونس و غمخوار بود ۵
زاهد افسرده دل را نیست اقراری بعشق
زان سبب با عاشقانش دایما انکار بود ۶
تا بتابید از جهان مهر جمال نوربخش
هرکه دیدم چون اسیری غرقه انوار بود ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۳ - هنوز هست جهان را به نیست مأوابود
گوهر بعدی:شماره ۲۰۵ - عاشقان تا در میان زنار عشقت بسته اند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.