خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و غمگین، بیانگر درد و رنج عاشقی است که از بیوفایی و دوری معشوق رنج میبرد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، احساسات خود را نسبت به معشوق بیان میکند و از نگاه نهان، اشکها و نالههایش سخن میگوید.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
غزل ۵۳۲ - غنچه یکی ز جمله خونین دلان تو
غنچه یکی ز جمله خونین دلان تو
رفته فرو بخویش بفکر دهان تو ۱
از بهر کشتن دو جهان آن کمر بس است
شمشیر احتیاج ندارد میان تو ۲
هر جا که فتنه ایست در ابروت جا گرفت
بیش از دو خانه گرچه ندارد کمان تو ۳
بدنام بیوفائیم از بسکه می کنم
با سیل اشک خود سفر از آستان تو ۴
بدنام خواندم همه کس بیگمان بد است
نامی که نگذرد بغلط بر زبان تو ۵
باری ز دستبوس مکن منع ما اگر
تنگست جای بوسه بکنج دهان تو ۶
بر چرخ این هلال نباشد که دست حسن
آویخته بطاق بلندی کمان تو ۷
می را نهفته خوردم و مستی نهان نماند
رسوای عالمم ز نگاه نهان تو ۸
از ناله ات کلیم چه حاصل که چون جرس
فریادرس بهم نرساند فغان تو ۹
رفته فرو بخویش بفکر دهان تو ۱
از بهر کشتن دو جهان آن کمر بس است
شمشیر احتیاج ندارد میان تو ۲
هر جا که فتنه ایست در ابروت جا گرفت
بیش از دو خانه گرچه ندارد کمان تو ۳
بدنام بیوفائیم از بسکه می کنم
با سیل اشک خود سفر از آستان تو ۴
بدنام خواندم همه کس بیگمان بد است
نامی که نگذرد بغلط بر زبان تو ۵
باری ز دستبوس مکن منع ما اگر
تنگست جای بوسه بکنج دهان تو ۶
بر چرخ این هلال نباشد که دست حسن
آویخته بطاق بلندی کمان تو ۷
می را نهفته خوردم و مستی نهان نماند
رسوای عالمم ز نگاه نهان تو ۸
از ناله ات کلیم چه حاصل که چون جرس
فریادرس بهم نرساند فغان تو ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۳۱ - آمد بهار و لشکر گل در رکاب او
گوهر بعدی:غزل ۵۳۳ - صبح نگرددت سفید پیش بناگوش تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.