خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن به بیان احساسات عاشقانه و عارفانه خود میپردازد. او از عشق به معشوق، فروتنی، ریاضت و دوری از دنیای مادی سخن میگوید. همچنین، به مفاهیمی مانند سکوت عارفانه، پرواز روح و فقر معنوی اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۸۰ - در مطلعی که وصف دهانش بیان کنم
در مطلعی که وصف دهانش بیان کنم
غیر از میان چه قافیه آن دهان کنم ۱
چون خودفروش سود ز سوا ندیده ایم
گر خاک را به زر بفروشم زیان کنم ۲
خاموشی است ذکر خفی نزد سالکان
کو فرصتی که آن را ورد زبان کنم ۳
پرواز من به سرکشی گل نمی رسد
در سایه نهال مگر آشیان کنم ۴
جان از کدام و دل کدامست از آن دو لب
بگذار تا به بوسه یکی را نشان کنم ۵
خاشاک سیلم از کشش جذبه می روم
نه همچو گرد همرهی کاروان کنم ۶
بر خوان روزگار که نعمت حوادث است
آب ار خورم ملاحظه استخوان کنم ۷
جز بینوائی تو ندارم دگر کلیم
چیزی که توشه سفر لامکان کنم ۸
غیر از میان چه قافیه آن دهان کنم ۱
چون خودفروش سود ز سوا ندیده ایم
گر خاک را به زر بفروشم زیان کنم ۲
خاموشی است ذکر خفی نزد سالکان
کو فرصتی که آن را ورد زبان کنم ۳
پرواز من به سرکشی گل نمی رسد
در سایه نهال مگر آشیان کنم ۴
جان از کدام و دل کدامست از آن دو لب
بگذار تا به بوسه یکی را نشان کنم ۵
خاشاک سیلم از کشش جذبه می روم
نه همچو گرد همرهی کاروان کنم ۶
بر خوان روزگار که نعمت حوادث است
آب ار خورم ملاحظه استخوان کنم ۷
جز بینوائی تو ندارم دگر کلیم
چیزی که توشه سفر لامکان کنم ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۷۹ - نه سزاوار حرم نه لایق بتخانه ام
گوهر بعدی:غزل ۴۸۱ - کامی ز روزگار ستمگر گرفته ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.