خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساسات عمیق خود درباره عشق، تنهایی و مبارزه با مشکلات سخن میگوید. او از نبود یار و خونگرمی گله میکند و خود را مانند سیلابی میداند که در برابر پندگویان کهنه مقاومت میکند. شاعر همچنین از تلاشهای بیثمر و گمکردن مسیر زندگی خود میگوید و در نهایت به عشق و امید به آینده اشاره میکند.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مبارزه با مشکلات و احساس تنهایی نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد.
غزل ۴۶۷ - باز عید آمد بغل گیری مینا می کنم
باز عید آمد بغل گیری مینا می کنم
از کجا یاری چو او خون گرم پیدا می کنم ۱
پندگویان کهنه دیوارند و من سیلابشان
منعشان تا چند باید، روبصحرا می کنم ۲
همچو خار پا بجای خود کسی نگذاردم
با چنین طالع اگر در خاطری جا می کنم ۳
خط دمید، اکنون از آن لب کام دل خواهم گرفت
شام چون شد روزه امید را وا می کنم ۴
بسکه بر هم خورده ام سررشته را گم کرده ام
خاطر جمع از سر زلفت تمنا می کنم ۵
بر سر خوان بلا تنهانخوردم رزق خود
یک برش زخم ترا قسمت بر اعضا می کنم ۶
شیشه و ساغر کلیم از وضع من آزرده اند
این نه میخواریست قبض روح مینا می کنم ۷
از کجا یاری چو او خون گرم پیدا می کنم ۱
پندگویان کهنه دیوارند و من سیلابشان
منعشان تا چند باید، روبصحرا می کنم ۲
همچو خار پا بجای خود کسی نگذاردم
با چنین طالع اگر در خاطری جا می کنم ۳
خط دمید، اکنون از آن لب کام دل خواهم گرفت
شام چون شد روزه امید را وا می کنم ۴
بسکه بر هم خورده ام سررشته را گم کرده ام
خاطر جمع از سر زلفت تمنا می کنم ۵
بر سر خوان بلا تنهانخوردم رزق خود
یک برش زخم ترا قسمت بر اعضا می کنم ۶
شیشه و ساغر کلیم از وضع من آزرده اند
این نه میخواریست قبض روح مینا می کنم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۶۶ - پی بخلوتگه قرب از بسکه شبها برده ایم
گوهر بعدی:غزل ۴۶۸ - ز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.