خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از شاخه‌های گل و امید بهار شروع می‌شود و به توصیف احساسات شاعرانه‌ای مانند حسرت، عشق، و آرزو می‌پردازد. شاعر از گل‌ها، بوسه‌ها، و تشنگی روح سخن می‌گوید و به مفاهیمی مانند بخت، تقدیر، و آب حیوان اشاره می‌کند. در نهایت، شعر با حس حیرت و ناباوری به پایان می‌رسد.

مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات شاعرانه نیاز به تجربه و درک بیشتری از زندگی دارند.

مشاهده کامل

غزل ۳۸۹ - ز تازه شاخه گلی خانه ام گلستان بود

ز تازه شاخه گلی خانه ام گلستان بود
گل بهار امیدم به جیب و دامان بود ۱

به جام آتش حسرت ز دود می ننشست
به خانه خس و خاشاک برق مهمان بود ۲

ز چاک پیرهنش سیر گلستان کردم
هزار رنگ گل بوسه در گریبان بود ۳

به کف پیاله، به سر باده، حرف بوسه به لب
ز روزگار بسی کار ما به سامان بود ۴

درازدستی ما عاقبت چه گلها چید
زگلشنی که ز شبنم گلش گریزان بود ۵

هزار قافله آرزوی لب تشنه
مقام کرده به دور چه زنخدان بود ۶

هلاک آن شب قدرم که چشم بخت آنجا
مجال خواب نمی یافت بس که حیران بود ۷

کلیم تشنه که لب را ز گریه تر می کرد
ز بخت مندی میراب آب حیوان بود ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۸۸ - ز شیرین جان ها بس که تیغت شهدپرور شد
گوهر بعدی:غزل ۳۹۰ - صاحب همت که دست از کار دنیا می کشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.