خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حسرت و اندوه ناشی از جدایی و نبود معشوق سخن میگوید. شاعر از تاریکی زندگی بدون یار، گریههای بیپایان و ناامیدی از آینده مینویسد. همچنین، به مفاهیمی مانند خیانت، امیدهای بربادرفته و انتظار برای روشنایی اشاره دارد.
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی مانند اندوه، ناامیدی و خیانت است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، درک برخی از استعارههای پیچیده نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۳۸۱ - بیا که بی تو سیاهی ز چشم روشن شد
بیا که بی تو سیاهی ز چشم روشن شد
ز گریه دیده ی ما همچو چشم روزن شد ۱
جدا ز لعل لبت جام ماتمی دارد
زدم چو بر لبش انگشت گرم شیون شد ۲
برای سوختن آماده ام چنانکه کسی
اگر بر آتش من آب ریخت روغن شد ۳
قفس به دیده ی مرغ اسیر تاریکست
چه شد که بام و در او تمام روزن شد ۴
زچاک پیرهن آن بهینه را ببین ای بخت
سری ز خواب برآور که صبح روشن شد ۵
زبس که بر سر هم ریختیم و سبز نشد
بزیر خاکم تخم امید خرمن شد ۶
خیانت است اگر در ره بهشت نهی
کلیم پای تو هر وقت وقف دامن شد ۷
ز گریه دیده ی ما همچو چشم روزن شد ۱
جدا ز لعل لبت جام ماتمی دارد
زدم چو بر لبش انگشت گرم شیون شد ۲
برای سوختن آماده ام چنانکه کسی
اگر بر آتش من آب ریخت روغن شد ۳
قفس به دیده ی مرغ اسیر تاریکست
چه شد که بام و در او تمام روزن شد ۴
زچاک پیرهن آن بهینه را ببین ای بخت
سری ز خواب برآور که صبح روشن شد ۵
زبس که بر سر هم ریختیم و سبز نشد
بزیر خاکم تخم امید خرمن شد ۶
خیانت است اگر در ره بهشت نهی
کلیم پای تو هر وقت وقف دامن شد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۰ - هرگز دل عاشق ز هوس رنگ نگیرد
گوهر بعدی:غزل ۳۸۲ - به عهد جور تو دل ترک آه و افغان کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.