خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از درد و رنج عشق نافرجام، جفای دوستان و بیمهری دلبر سخن میگوید. شاعر از ناامیدی، تنهایی و زخمهای روحی خود مینویسد و بیان میکند که در دیار عشق، حتی نشانههای بدشگون نیز معنایی متفاوت دارند. او از این که مهربانیهایش نادیده گرفته شده و حاصل زحماتش تنها ناله و زاری بوده است، شکایت میکند.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و روحی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، مفاهیمی مانند ناامیدی و جفای دوستان ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد.
غزل ۳۴۶ - دل زغمخواران جز آئین جفاکاری ندید
دل زغمخواران جز آئین جفاکاری ندید
همچو گوش کو زکس در دهر همواری ندید ۱
آبروی اعتبارم دور شد از دوستان
رشته کز گوهر جدا افتاد این خواری ندید ۲
چون شرر زائیدن و مردم بیکدم می شود
هر که خود را بسته قید گرانباری ندید ۳
با وجود آنکه چون ناسور دارد دشمنی
زخم ما یکبار از مرهم سپرداری ندید ۴
در دیار عشق کانجا جغد را فر هماست
بدشگونست آن سری کز سیل معماری ندید ۵
گر جفا بس کرد دوران مهربان ما نشد
بیش ازین در خویش سامان دلازاری ندید ۶
غیر ازین کان دلبر بیمهر را جان سخت کرد
حاصل دیگر کلیم از ناله و زاری ندید ۷
همچو گوش کو زکس در دهر همواری ندید ۱
آبروی اعتبارم دور شد از دوستان
رشته کز گوهر جدا افتاد این خواری ندید ۲
چون شرر زائیدن و مردم بیکدم می شود
هر که خود را بسته قید گرانباری ندید ۳
با وجود آنکه چون ناسور دارد دشمنی
زخم ما یکبار از مرهم سپرداری ندید ۴
در دیار عشق کانجا جغد را فر هماست
بدشگونست آن سری کز سیل معماری ندید ۵
گر جفا بس کرد دوران مهربان ما نشد
بیش ازین در خویش سامان دلازاری ندید ۶
غیر ازین کان دلبر بیمهر را جان سخت کرد
حاصل دیگر کلیم از ناله و زاری ندید ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۵ - عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزد
گوهر بعدی:غزل ۳۴۷ - تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.