خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر ناامیدی و یأس شاعر از وضعیت جهان و مردم آن است. او از بیعدالتی، طمع و خست انسانها شکایت دارد و آرزوی رهایی از این شرایط را دارد. شاعر همچنین از بیوفایی دنیا و ناپایداری آن سخن میگوید.
متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و انتقادی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه کافی نیاز دارد. همچنین، فضای یأسآلود شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۳۲۰ - از جهان بخت بابرام گدا می خواهد
از جهان بخت بابرام گدا می خواهد
مشت خاکی که برای سر ما می خواهد ۱
دل ازین عمر سیه روز بتنگ آمده است
شمع کوتاهی شب را زخدا می خواهد ۲
سرم از افسر و از ظل هما بیزارست
موی ژولیده و سودای رسا می خواهد ۳
گرچه خار رهت از پای کشیدن حیفست
چکنم گر نکشم آبله جا می خواهد ۴
نبود صاحب همت که زاهل طمعست
تنگ چشمی که اجابت زدعا می خواهد ۵
این خسیسان که تو بینی بجهان در کارند
که خس و خار زسیلاب فنا می خواهد ۶
آنقدر می رود از راه برون مرشد شهر
که گر از هوش رود راهنما می خواهد ۷
زین تلون که فلک را بنهادست کلیم
نتوان یافت که رو کرده کرا می خواهد ۸
مشت خاکی که برای سر ما می خواهد ۱
دل ازین عمر سیه روز بتنگ آمده است
شمع کوتاهی شب را زخدا می خواهد ۲
سرم از افسر و از ظل هما بیزارست
موی ژولیده و سودای رسا می خواهد ۳
گرچه خار رهت از پای کشیدن حیفست
چکنم گر نکشم آبله جا می خواهد ۴
نبود صاحب همت که زاهل طمعست
تنگ چشمی که اجابت زدعا می خواهد ۵
این خسیسان که تو بینی بجهان در کارند
که خس و خار زسیلاب فنا می خواهد ۶
آنقدر می رود از راه برون مرشد شهر
که گر از هوش رود راهنما می خواهد ۷
زین تلون که فلک را بنهادست کلیم
نتوان یافت که رو کرده کرا می خواهد ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۹ - زپایم دهر خاری برنیاورد
گوهر بعدی:غزل ۳۲۱ - مرا مسوز که نازت ز کبریا افتد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.