خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد عشق، رنج‌های ناشی از آن و بی‌پناهی در برابر معشوق سخن می‌گوید. او از اشک و آه به عنوان تنها همراهان خود یاد می‌کند و از سبکی وجود خود در اثر غم عشق می‌گوید. همچنین، به مفاهیمی مانند صبر، قناعت و تسلیم در برابر تقدیر اشاره دارد.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی احساسی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۵۱ - براه عشق تو جز اشک و آه با من نیست

براه عشق تو جز اشک و آه با من نیست
از آن متاع چه بهتر که باب رهزن نیست ۱

زبس گداختم از غم چنان سبک شده ام
که خون ناحق من نیز بار گردن نیست ۲

بغیر دیده و دل کز غمت فروغ برند
دو خانه هرگز از یک چراغ روشن نیست ۳

درین چمن دل ما همچو غنچه پیکان
ز صد بهارش امید یکی شکفتن نیست ۴

برای قافله کعبه سبکباری
هزار بدرقه و راهبر چو رهزن نیست ۵

دلم که در کف عشقت ز موم نرم تر است
چو وقت پند شود کم ز سنگ و آهن نیست ۶

ببحر هستی غیر از حباب نتوان یافت
سری که منت تیغ تواش بگردن نیست ۷

کم از هنر نبود عیب چون بجا باشد
که تنگ چشمی عیب است و نقص سوزن نیست ۸

کلیم را سر همخانگی بشعله بود
وگرنه جائی بهتر ز کنج گلخن نیست ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۵۰ - پای بی کفش از سری کاید بسامان بهترست
گوهر بعدی:غزل ۱۵۲ - این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.