خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که به بیان احساسات عمیق و عاشقانه می‌پردازد. شاعر از درد فراق، عشق ناکام، و ناامیدی سخن می‌گوید و از زیبایی‌های طبیعت و معشوق برای بیان این احساسات استفاده می‌کند. همچنین، اشاره‌هایی به مفاهیمی مانند جوانمردی، حسرت، و اختلافات درونی دارد.

متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و اختلافات درونی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارند.

مشاهده کامل

غزل ۱۲۸ - هیچگه جوش سرشک از مژه ما کم نیست

هیچگه جوش سرشک از مژه ما کم نیست
اینقدر آب سزاوار گل آدم نیست ۱

ما بنظاره پریشان و خرابیم از آن
شانه از صحبت زلف تو چرا در هم نیست ۲

جرم مستان همه بر گردن خود می گیرد
دختر رز که جوانمرد چو او آدم نیست ۳

همه از حسرت لعل لب او در تابند
سنگ بر سینه زنان کیستکه چون خاتم نیست ۴

نام او در همه دوری بزبانها بودست
روشناس است زمی، شهرت جام از جم نیست ۵

بیرخت تنگدلی بسکه جهانرا بگرفت
در چمن عرصه گنجایش یک شبنم نیست ۶

بسکه دلهای عزیزان ز نفاق از هم گشت
هر کجا بزم شود روی دو کس با هم نیست ۷

چشم داغ تو بسی شور فتادست کلیم
چون نباشد که بغیر از نمکش مرهم نیست ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۲۷ - ز بسکه سر زده مژگان او بدلها رفت
گوهر بعدی:غزل ۱۲۹ - توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.