خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که به موضوعاتی مانند ناتوانی، فقر، رنج، دوری از خویشاوندان، جستجوی معنویت و ناامیدی می‌پردازد. شاعر از ناتوانی دست و دل، گریه بر دل فسرده، نبودن اخگر در سپند، نفاق بین برادران، جستجوی نور در تاریکی، و دوری از راه درست سخن می‌گوید.

متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و نفاق ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۱۱ - چو هست قدرت دست و دل توانگر نیست

چو هست قدرت دست و دل توانگر نیست
صدف گشاده کفست آنزمان که گوهر نیست ۱

دل فسرده بحالش رواست گریه ولی
سپند را چکند مجمری کش اخگر نیست ۲

اسیر صید گه او شوم که نخجیرش
چو دست و تیغ بخون سرخ کرد لاغر نیست ۳

حلال زاده اخوان، نفاق پیشه ترست
اگر بچاه نیندازت برادر نیست ۴

ز ذره روی دل آفتاب می جویم
در آن دیار که خورشید ذره پرور نیست ۵

ز ترس نیست اگر میفروش دکان بست
که خودنمائی آئین کیمیاگر نیست ۶

مدار دهر بنا در برابر افتادست
وگرنه آینه با روی تو برابر نیست ۷

ز بزم قرب بتقصیر خویش محرومم
وگرنه حلقه این خانه تیر بر در نیست ۸

ز جای خویش خضر کعبه را نیارد پیش
برو که دوری منزل گناه رهبر نیست ۹

بششدر جهت افتاده ام کلیم، افسوس
نبسته بال و پرم لیک راه دیگر نیست ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۱۰ - دلم با چشم تر یکرنگ از آنست
گوهر بعدی:غزل ۱۱۲ - آهم ز سرکشی بتلاش اثر نرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.