خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به بیان دردها و رنجهای درونی میپردازد. شاعر از غمها و نالههای خود سخن میگوید و اشاره میکند که هیچ مخزنی بهتر از سینهی ویرانش برای نگهداری این دردها نیست. او از ناتوانی در برابر طوفان مشکلات و ظلم حاکمان میگوید و بیان میکند که در اقلیم غم و درد، پادشاهی هست اما نالههایش بیفرمان هستند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۰۸ - گنج دردش که بجز ناله نگهبانش نیست
گنج دردش که بجز ناله نگهبانش نیست
مخزنی بهتر ازین سینه ویرانش نیست ۱
چون زند فال تماشای گلستان رخش
دیده ما که بجز خواب پریشانش نیست ۲
چون رعیت که سر از حاکم ظالم پیچد
مژه برگشته ازو باز بفرمانش نیست ۳
بسکه در محفل غم صدر نشینند همه
زخم را جای به پهلوی اسیرانش نیست ۴
هر که سیر چمن خاطر ناشادم کرد
لاله سان غیر گل داغ بدامانش نیست ۵
دیده آنروز که شد اشک فشان دانستم
کاین تنک زورق من طاقت طوفانش نیست ۶
عمرها شد که در اقلیم غم و درد کلیم
پادشاهیست، ولی ناله بفرمانش نیست ۷
مخزنی بهتر ازین سینه ویرانش نیست ۱
چون زند فال تماشای گلستان رخش
دیده ما که بجز خواب پریشانش نیست ۲
چون رعیت که سر از حاکم ظالم پیچد
مژه برگشته ازو باز بفرمانش نیست ۳
بسکه در محفل غم صدر نشینند همه
زخم را جای به پهلوی اسیرانش نیست ۴
هر که سیر چمن خاطر ناشادم کرد
لاله سان غیر گل داغ بدامانش نیست ۵
دیده آنروز که شد اشک فشان دانستم
کاین تنک زورق من طاقت طوفانش نیست ۶
عمرها شد که در اقلیم غم و درد کلیم
پادشاهیست، ولی ناله بفرمانش نیست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۷ - آن یار گزین که خشمگین نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۰۹ - کوهکن تعلیم خارا سفتن از استاد داشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.