خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از ناامیدی و دردهای زندگی سخن میگوید، از بیوفایی روزگار و مردم شکایت دارد و احساس تنهایی و غم را بیان میکند. او به شرایط سخت زندگی اشاره میکند و از تغییر احوالات و ناملایمات روزگار مینالد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و انتقادی آن نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارد.
غزل ۱۰۳ - پاس وفا داشتیم، بی اثر افتاده است
پاس وفا داشتیم، بی اثر افتاده است
آفت اوقات بود خوب برافتاده است ۱
شکوه ام از دهر نیست، داد زابنای او
در همه ملک این پدر بد پسر افتاده است ۲
بسکه درین تنگنا چشم دلم تنگ شد
دیده ام از گلرخان بر کمر افتاده است ۳
بر سر رحم آمد از ناله فرو خوردنم
تیر نیفکنده ام کارگر افتاده است ۴
گرمی احباب را دیده و سنجیده ام
سردی ایام از آن گرمتر افتاده است ۵
رشته گوهر شده است جاده ها سربسر
در ره سودای او بسکه سرافتاده است ۶
ظاهر و باطن کلیم، همچو حبابم یکیست
صد نظر از کار ما پرده برافتاده است ۷
آفت اوقات بود خوب برافتاده است ۱
شکوه ام از دهر نیست، داد زابنای او
در همه ملک این پدر بد پسر افتاده است ۲
بسکه درین تنگنا چشم دلم تنگ شد
دیده ام از گلرخان بر کمر افتاده است ۳
بر سر رحم آمد از ناله فرو خوردنم
تیر نیفکنده ام کارگر افتاده است ۴
گرمی احباب را دیده و سنجیده ام
سردی ایام از آن گرمتر افتاده است ۵
رشته گوهر شده است جاده ها سربسر
در ره سودای او بسکه سرافتاده است ۶
ظاهر و باطن کلیم، همچو حبابم یکیست
صد نظر از کار ما پرده برافتاده است ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۲ - تمام کاهش تن جمله آفت جانست
گوهر بعدی:غزل ۱۰۴ - روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.