خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و غنایی، با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند سرو، پروانه، گل و زلف، به بیان احساسات عاشقانه، درد فراق و ناامیدی میپردازد. شاعر از عشق بیپاسخ، سردی معشوق و رنجهای خود سخن میگوید.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، لحن حزنانگیز و ناامیدی موجود در شعر برای سنین پایین مناسب نیست.
غزل ۵۱ - آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت
آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت
پروانه صفت گل هوس بال و پری داشت ۱
دل از خم زلف تو برون رفت و نگفتی
کاین حلقه ی ماتم زدگان نوحه گری داشت ۲
گامی به غلط هم سوی مقصود نرفتیم
گویی ره آوارگیم راهبری داشت ۳
پیوسته چو آیینه طفیلی نگاهم
او سوی من افکند و نظر با دگری داشت ۴
تا شد مژه بی اشک فتاد از نظر من
اکنون چه کنم رشته که گاهی گهری داشت ۵
بی آب درین بادیه یک گام نرفتیم
هر نقش قدم در ره او چشم تری داشت ۶
آشفتگی زلف تو ربط از سخنم برد
زین بیشتر این رشته ی شوریده سری داشت ۷
پروانه کسی در قفس این شمع نکردست
در پای تو افشاند اگر بال و پری داشت ۸
منگر به کلیم از سرخواری که درین باغ
این خار بن سوخته هم برگ و بری داشت ۹
پروانه صفت گل هوس بال و پری داشت ۱
دل از خم زلف تو برون رفت و نگفتی
کاین حلقه ی ماتم زدگان نوحه گری داشت ۲
گامی به غلط هم سوی مقصود نرفتیم
گویی ره آوارگیم راهبری داشت ۳
پیوسته چو آیینه طفیلی نگاهم
او سوی من افکند و نظر با دگری داشت ۴
تا شد مژه بی اشک فتاد از نظر من
اکنون چه کنم رشته که گاهی گهری داشت ۵
بی آب درین بادیه یک گام نرفتیم
هر نقش قدم در ره او چشم تری داشت ۶
آشفتگی زلف تو ربط از سخنم برد
زین بیشتر این رشته ی شوریده سری داشت ۷
پروانه کسی در قفس این شمع نکردست
در پای تو افشاند اگر بال و پری داشت ۸
منگر به کلیم از سرخواری که درین باغ
این خار بن سوخته هم برگ و بری داشت ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۰ - نه همین سودای ابرویت مرا دیوانه ساخت
گوهر بعدی:غزل ۵۲ - پنبه ها بر روی داغ از آتش دل در گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.