خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به موضوعاتی مانند اسارت، جنون، عشق، و ناامیدی میپردازد. شاعر از زندان روحی و عاطفی خود سخن میگوید و احساس بیپناهی و تنهایی را بیان میکند. همچنین، از عشق و جنون ناشی از آن صحبت میشود و بهار را بهانهای برای بیان دردهای درونی خود قرار میدهد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و روانی مانند جنون، اسارت روحی، و ناامیدی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و عرفانی موجود در متن نیاز به درک بالاتری از زندگی و تجربیات انسانی دارد.
غزل ۴۵ - کسیکه مانده به بند لباس زندانیست
کسیکه مانده به بند لباس زندانیست
پریدن از قفس نام و ننگ عریانیست ۱
به پختگی جنون کی بمن رسد مجنون
همین بسست که من شهری او بیابانیست ۲
زچشم گریان، بیقدر شد متاع جنون
بهر دیار که بارندگیست ارزانیست ۳
بهار آمده یارب چه رهن باده کنم
مرا که جامه عیدی قبای عریانیست ۴
دلا حقیقت این هر دو نشئه از من پرس
حیات گردی و این مرگ دامن افشانیست ۵
کلیم دعوی دل را بزلف یار ببخش
دگر مپیچ بران، عالم پریشانیست ۶
پریدن از قفس نام و ننگ عریانیست ۱
به پختگی جنون کی بمن رسد مجنون
همین بسست که من شهری او بیابانیست ۲
زچشم گریان، بیقدر شد متاع جنون
بهر دیار که بارندگیست ارزانیست ۳
بهار آمده یارب چه رهن باده کنم
مرا که جامه عیدی قبای عریانیست ۴
دلا حقیقت این هر دو نشئه از من پرس
حیات گردی و این مرگ دامن افشانیست ۵
کلیم دعوی دل را بزلف یار ببخش
دگر مپیچ بران، عالم پریشانیست ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۴ - باده در دور غمت بسکه نشاط افزا نیست
گوهر بعدی:غزل ۴۶ - از پیچ و تاب فکر تنم صد شکن گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.