نویسنده در این متن به بیان احساسات و افکار خود درباره دوستی و ارتباط با یار عزیز میپردازد. او تاکید میکند که هیچ منظوری جز حفظ ارتباط با دوستش ندارد و این ارتباط را مانند نمازی میداند که باید با شوق و علاقه انجام شود، نه از روی تکلیف. همچنین، او به شرایط زمانه و تغییرات دنیا اشاره میکند و از تنهایی و عدم درک دیگران شکایت دارد. در پایان، از پندهای مرشد خود یاد میکند که بر خودبین نبودن و بدبین نبودن به دیگران تاکید دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شمارهٔ ۱۲۰ - رقیمه ای است از قائم مقام به فاضل خان گروسی
رندانه بیا شو راست هم بی کژ و هم بی کاست
نه هم چو ریاکاران گه راست و گه خم باش ۲
خدا داند که این نمیقه را بشوق خاطر نگاشتم، قشر قاسر نداشتم؛ بل شغل شاغل داشتم. مائه الف او یزیدون. ۳
همین که رضاخانی آمد و همدان میرفت بی خود و بی اختیار از همه باز آمدیم و با تو نشستیم، خوشه ایام بهار امسال که از همین سر چم و زنجان میگذشتیم؛ رو بهمدان میآمدیم امید دیوار بود نوید وصال میرسید، هوای صحبت در سر، شوق فطری در دل. ۴
ریگ آموی و درشتی های آن
زیر پایم پرنیان آید همی ۵
حالا نمیدانم کجا میرویم چه خبر است دنیا چه روش بالاست؟ سر فتنة دارد دگر روزگار؛ عجب ها در این رجب میبینم، شعب ها در شعبان خواهد افتاد وعدت عواد دون ولیک تشعب کاش در طهران بودید. ۶
با که گویم در همه ده زنده کو
سوی آب زندگی پوینده کو ۷
خاک مرده بعالم پاشیده اند شاهت الوجوه و کلت الالسن و عمیت الابصار قرمساق ها مرا کم دید میبینند، خدا را شکر که اگر پیش بین هستم خویش بین نیستم. ۸
مرا پیر دانای مرشد شهاب
دو اندرز فرمود بر روی آب ۹
یکی آن که بر خویش خودبین مباش
دگر آن که بر غیر بدبین مباش ۱۰
مراد از این غیر بره ها و گوسفندهاست، نه سگ ها و گرگ ها. ۱۱
فافهم ایدلک الله تعالی والسلام ۱۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.