نویسنده با زبانی ادبی و پرطمطراق از الطاف و مراحم شخصی بلندپایه (حضرت والا) سخن میگوید و ابراز میکند که این لطفها آنقدر زیاد شدهاند که باعث شرمساری و درماندگی او شدهاند. او از شدت احسان و بخششهای بیحدوحصر ارباب خود مینالد و بیان میکند که دیگر تاب تحمل این همه لطف را ندارد. نویسنده در نهایت با التماس و فروتنی از ارباب خود میخواهد که از این همه بخشش بکاهد و گاهی با خطابات مبارک خود، او را سرفراز کند.
متن از واژگان و اصطلاحات ادبی پیچیده و کهنی استفاده کرده است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسال دشوار است. همچنین، مفاهیم عمیق فروتنی و شکرگزاری در قالب ادبیات کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شمارهٔ ۹۱ - خطاب به نواب شعاع السلطنة فتح الله میرزا
آخر لطف و عنایت حدی دارد، احسان و مکرمت را اندازه هست. ریزش سحاب در تابستان چنان نیست که بهار؛ تابش آفتاب در صبح و شام نیست که نصف النهار. جود و کرم والا با این گونه علو همم چه گونه سحابی است و چطور آفتابی که یک آن و یک دم از بارش و تابش گریز ندارد و دست هیچ حمد و شکر بدامان این طور نعمت و رحمت نمیرسد. شکر و تلافی بامتناع علی رسید، جز مردن و خود را از این عجز و قصور فارغ کردن چه چاره خواهد بود؟ ۲
پس ای ملک که من اندر تو آن همی شنوم
که در مسیح شنیدم ز فرقه جهال ۳
رخت سلسله و شعر سلسله دار و معانی مسلسل و الفاظ اعذب من الرحیق السلسل را یک جا و یک بار با هم فرستادن خود انصاف فرمائید چگونه مجال شکر میدهد و قدرت نطق باقی میگذارد؛ مگر آن همه طوق مرحمت و زنجیر التفات بر پای دل و گردن جان نهاده اید بس نیست که باز تاکید و تجدید لازم میدانید؟ ۴
قربانت شوم؛ عاجزم در ثنای تو عاجز. راه دور است و آفتاب تند و امام ویردی بیک عازم شرفیابی، پیر غلام در قصد آن که بقدر توان از سلسله بخلخال گریزد؛ حاشا و کلا من از کمند تو تا زنده ام نخواهم رست. استدعا آنچه که چاکر فدوی را گاه بگاه به خطوط مبارکه سرفراز و محظوظ فرمایند و همواره حلاوت التفات بمذاق جان بخشند. والسلام ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.