خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن نامهای است که در آن نویسنده از دوری و قطع ارتباط با مخاطب خود گلایه میکند. او از بیوفایی و فراموشکاری طرف مقابل سخن میگوید و وضعیت خود را با شرایط مخاطب مقایسه میکند. نویسنده از تنهایی و رنج خود مینویسد و در نهایت، مخاطب را به دیدار دعوت میکند.
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی پیچیده است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار میباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و تنهایی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شمارهٔ ۷۲ - به دوستی نوشته است
مخدوم مهربان من: از آن زمان که رشته مراودت حضوری گسسته و شیشه شکیبائی از سنگ تفرقه و دوری شکسته، اکنون مدت دو سال افزون است که نه از آن طرف بریدی و سلامی و نه از این جانب قاصدی و پیامی.
۱
طایر مکاتبات را پر بسته و کلیه مراودات را دربسته. ۲
تو بگفتی که بجا آرم، گفتم که نیازی
عهد و پیمان وفاداری و دلداری و یاری ۳
الحمدالله فراغتی داری، نه حضری و نه سفری، نه زحمتی و نه خوابی، نه برهم خوردگی و نه اضطرابی. ۴
مقدری که بگل نکهت و بگل جان داد
به هر که هر چه سزا دید حکمتش آن داد ۵
شما را طرب داد، ما ا تعب. قسمت شما حضر شد و نصیب ما سفر. ما را چشم بر در است و شما را شوخ چشمی در بر. ۶
فرق است میان آن که یارش در برست یا چشمش بر در. ۷
خوشا بحالت که مایة و معاشی از حلال داری و هم انتعاشی در وصال. ۸
نه چون ما دل فگار و در چمن سراب گرفتار. روزها روزه ایم و شب ها بدریوزه. شکر خدای را که طایع نادری و بخت اسکندری داری، نبود نکوئی که در آب و گل تو نیست جز آن که فراموش کاری. ۹
یاد یاران یار را میمون بود
خاصه کان لیلی و آن مجنون بود ۱۰
این روا باشد که من در بند سخت
گه شما بر سبزه گاهی بر درخت ۱۱
مخلصان را امشب بزمی نهاده و اسباب عیشی ترتیب داده. دلم پیاله، مطربم ناله، اشکم شراب، جگرم کباب. اگر شما را هوس چنین بزمی و بیاد تماشای بی دلان عزمی است، بی تکلفانه بکلبه ام گذری و بچشم یاری بشهیدان کویت نظری. ۱۲
مائیم و نوای بی نوائی
بسم الله اگر حریف مائی ۱۳
والسلام ۱۴
طایر مکاتبات را پر بسته و کلیه مراودات را دربسته. ۲
تو بگفتی که بجا آرم، گفتم که نیازی
عهد و پیمان وفاداری و دلداری و یاری ۳
الحمدالله فراغتی داری، نه حضری و نه سفری، نه زحمتی و نه خوابی، نه برهم خوردگی و نه اضطرابی. ۴
مقدری که بگل نکهت و بگل جان داد
به هر که هر چه سزا دید حکمتش آن داد ۵
شما را طرب داد، ما ا تعب. قسمت شما حضر شد و نصیب ما سفر. ما را چشم بر در است و شما را شوخ چشمی در بر. ۶
فرق است میان آن که یارش در برست یا چشمش بر در. ۷
خوشا بحالت که مایة و معاشی از حلال داری و هم انتعاشی در وصال. ۸
نه چون ما دل فگار و در چمن سراب گرفتار. روزها روزه ایم و شب ها بدریوزه. شکر خدای را که طایع نادری و بخت اسکندری داری، نبود نکوئی که در آب و گل تو نیست جز آن که فراموش کاری. ۹
یاد یاران یار را میمون بود
خاصه کان لیلی و آن مجنون بود ۱۰
این روا باشد که من در بند سخت
گه شما بر سبزه گاهی بر درخت ۱۱
مخلصان را امشب بزمی نهاده و اسباب عیشی ترتیب داده. دلم پیاله، مطربم ناله، اشکم شراب، جگرم کباب. اگر شما را هوس چنین بزمی و بیاد تماشای بی دلان عزمی است، بی تکلفانه بکلبه ام گذری و بچشم یاری بشهیدان کویت نظری. ۱۲
مائیم و نوای بی نوائی
بسم الله اگر حریف مائی ۱۳
والسلام ۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۷۱ - نوشته ای است از قائم مقام به شاهزاده خانم
گوهر بعدی:شمارهٔ ۷۳ - این نامة از جانب ولیعهد بعد از وقعه کرمان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.