متن روایتگونهای از وقایع دربار و روابط بین شاه و درباریان است. در این متن، شاه با امین و معتمد، دو تن از درباریان، برخوردی تند دارد و آنها را به دلیل بیتوجهی به وظایفشان سرزنش میکند. همچنین، اشارههایی به مشورتهای دربار دربارهٔ امور خراسان و آذربایجان، برخورد با پیشکشهای خراسانیها، و مشکلات در خواندن عریضهها شده است. در نهایت، شاه به دنبال فردی میگردد که بتواند به درستی دستوراتش را اجرا کند.
متن دارای مفاهیم پیچیدهٔ سیاسی و تاریخی است و ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد. همچنین، برخی عبارات و اصطلاحات قدیمی در متن وجود دارد که درک آنها نیاز به دانش پیشینه دارد.
شمارهٔ ۲۵ - خطاب به میرزا موسی خان وزیر
دنیاست در خانه است بی غلط و خطا نمیشود، هر وقت امری اتفاق افتد ضرب حضور را خودم میخورم و ضرب بیرون را خودم میزنم و قوام امر خودم را و در خانه آقای خودم را بهمین ضرب خوردن میدانم، اگر یکروز بالمثل ترک اولی از امیرزاده صادر شود و ضرب آن را من خود نخورم و من خود نزنم خودم را معزول و مخدوم و امر آن در خانه مغشوش و ضایع میدانم، تا حال قائم مقامی بود، ریش سفید بود، احترامی داشت، لله گی داشت، طوری میگذشت. حالا اگر من باین طور نباشم نمیگذرد. نوکرهای بزرگ مثل حسین خان و امیرخان و محمدخان و برادر همین الهیارخان آنجاست، اگر من قابل ضرب خوردن و قادر ضرب زدن نباشم، یک سگ دیگر قحط نیست در جای من ببندند، فرمود پول پر انبار نکردی؛ حکومت بسیار بر خود نبستی، اصفهانی نیستی والا نه آنجا میتوانستی اینطور راه بروی نه اینجا میدانستی اینطور حرف بزنی، باید نایب السلطنة قدر نوکری میرزا بزرگ را بداند، تو قدر پدری او را بدانی؛ کم آدم نبود. قانون اوست که درست راه میرود و عین ها ما همین حرف را وقتی که پول آشتیانی ها در راه بدست دزد افتاد و ملک خریده بودند در سلطانیه از قائم مقام مرحوم شنیدیم و این عرض تو درست پسر، همان حرف اوست و بکار توامیدوار شدیم و خدا بتو توفیق خواهد داد، حالا ما همه را دواندیم و ایلچی باید راه افتد و فردا جشن میدان است و پس فردا اسب دوانی است، و مردمان غریب اینجا هستند و کار و کاغذ و فرمان بسیاری هم در میان است؛ در حقیقت کارگذار ما ظل السلطان است؛ تو و میرزا محمدعلی خان هر یک بکاری که وظیفه شماست اقدام کنید ان شاءالله تعالی معطلی و ناملایم رو ندهد، میرزا محمدعلی خان را خواستند و فرمودند و با هم برآمدیم؛ او بر سر کار آتشبازی و جشن و اسب دوانی و قوچ جنگی و کشتی و پهلوانی رفت و من به خط مستقیم نزد امین و معتمد رفتم و تا عصر هر چه کاغذ و نامة و کار ایلچی و سایر مردم بود بدست خودشان تمام کردم و وقت عصر والده سلطان محمد میرزا واسطه امین شد و او را احضار فرمودند و معتمد بالتبع رفت و باز ضرب بود و ضرب بود و ضرب بود و تکرار حکایات روز من بود و از معتمد پرسیدند که جلال مانع بود نرفتی خودت عریضه بخوانی؟ عرض کرد مقصرم، فرمودند فلانی تو خودت عریضه نمیخوانی؟ عرض کردم خیر، چشم من و آواز برادرم ضعیف است و چند نفر از ما بهتر است و همیشه حاضرند، اگر العیاذ بالله حاضر نباشند، ضرب خوردن با ماست وعریضه خواندن با ما نیست، شاه فرمودند: ما، در آرزوی این هستیم که یک نفر باشد فرمایش ما را موافق خواهش ما بنویسد بتنگ آمده ایم. میرزا خانلر مستوفی است و از او توقع نداریم، معتمد سر باین کار فرو نمیآرد، امین الدوله خر است نمیفهمد، نمیدانم در میان مرزها کسی هست که این خدمت بکند یا نه؟ معتمد عرض کرد گخ: میرزا هدایت و میرزا فضل الله شیرازی و میرزا تقی نوائی ولد میرزا رضاقلی و میرزا بابای آشتیانی هست، شاه جواب نفرمود و برخاست؛ وباز فردا میرزا خانلر را خواست، خدمت تحریر را باو رجوع فرمود و تا حال دیگر بر سر آن حرف نیامده، دو روزیکه از این غوغاها گذشت من و معتمد را خواست و مشورت به میان آورد و من صلاح در این دیدم که شاه را تکلیف باو جان کنم و امر سرحد را کلی به قلم دهم و معتمد، شاه را میل بخراسان می داد و می گفت با روس مماشات صلاح است، یک دومجلس مدعی او شدم و آخرالامر بنای خراسان شد و هر قدر خواستند از من تصدیق بشنوند تا حال نکرده ام و مصلحت را در این سیاق دیدم.
منتظر وصول جواب چاپار سابق هستم، هر روز چاپار برسد روز دیگر بی قضای الهی عازم خواهد شد، فرمودند: ما ایلچی را اینجا نگاه نداشتیم، لکن شما اگر از قاسم خان مطمئن نباشید او را معطل کنید تا خبر برسد، ببینم نگاه میدارند یا نه؟ بی گرو نباشید مثل بابان نکنید.
والسلام علی من اتبع الهدی
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.