هوش مصنوعی:
نویسنده در این متن از احساسات خود در فراق یار میگوید. او با توصیف زیباییهای خانه و دریافت نامهای محرمانه، به یاد معشوق میافتد و از درد دوری و فراق شکوه میکند. او با بیان این که بدون یارش حتی شهر تبریز برایش تبآور است، از خداوند طلب یاری میکند تا این دوران سخت به پایان برسد و روز دیدار فرا رسد.
رده سنی:
15+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و ادبی است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً از سن 15 سالگی به بعد در افراد شکل میگیرد.
شمارهٔ ۱۱ - نامة دوستانه
مهربان من: دیشب که بخانه آمدم خانه را صحن گلزار و کلبه را طبله عطار دیدم. ضیفی مستغنی الوصف که مایة ناز و محرم راز بود گفت: قاصدی وقت ظهر کاغذی سر بمهر آورده که سربسته بطاق ایوان است و گلدسته باغ رضوان. گفتم: انی لاجدریح یوسف لولا ان تفندون فی الفور با کمال شعف و شوق:
۱
مهر از سر نامة برگرفتم
گوئی که سر گلاب دان است ۲
ندانستم نامة خط شماست، یا نافه مشک ختا، نگارخانة چین است یا نگارخانة عنبرین. ۳
دل میبرد از آن خط نگارین
گوئی خط روی دلستان است ۴
پرسشی از حالم کرده بودی، از حالا مبتلای فراق که جسمش این جا و جان در عراق است چه میپرسی، تا نه تصور کنی که بی تو صبورم. ۵
به خدا که بی آن جان عزیز، شهر تبریز، برای من تب خیز است؛ بل که از ملک آذربایجان آذرها بجان دارم و از جان و عمر بی آن جان عمر بیزارم. ۶
گفت معشوقی بعاشق کای فتی
تو بغربت دیده ای بس شهرها ۷
پس کدامین شهر از آنها خوشتر است؟
گفت: آن شهری که در وی دلبر است ۸
بلی، فرقت یاران و تفریق میان جسم و جان بازیچه نیست. لیس ما بنالعب. ایام هجر است و لیالی بی فجر. در دوری هست، تاب صبوری نیست. رنج حرمان موجود است، راه درمان مسدود. ۹
یارب تو بفضل خویشتن، باری
زین ورطه هولناک برهانم ۱۰
همین بهتر که چاره این بلا از حضرت جل و علا خواهم، تا بفضل خدائی، رسم جدائی، از میان برافتد و بخت بیدار و روز دیدار بار دیگر روزی شود. ۱۱
والسلام ۱۲
مهر از سر نامة برگرفتم
گوئی که سر گلاب دان است ۲
ندانستم نامة خط شماست، یا نافه مشک ختا، نگارخانة چین است یا نگارخانة عنبرین. ۳
دل میبرد از آن خط نگارین
گوئی خط روی دلستان است ۴
پرسشی از حالم کرده بودی، از حالا مبتلای فراق که جسمش این جا و جان در عراق است چه میپرسی، تا نه تصور کنی که بی تو صبورم. ۵
به خدا که بی آن جان عزیز، شهر تبریز، برای من تب خیز است؛ بل که از ملک آذربایجان آذرها بجان دارم و از جان و عمر بی آن جان عمر بیزارم. ۶
گفت معشوقی بعاشق کای فتی
تو بغربت دیده ای بس شهرها ۷
پس کدامین شهر از آنها خوشتر است؟
گفت: آن شهری که در وی دلبر است ۸
بلی، فرقت یاران و تفریق میان جسم و جان بازیچه نیست. لیس ما بنالعب. ایام هجر است و لیالی بی فجر. در دوری هست، تاب صبوری نیست. رنج حرمان موجود است، راه درمان مسدود. ۹
یارب تو بفضل خویشتن، باری
زین ورطه هولناک برهانم ۱۰
همین بهتر که چاره این بلا از حضرت جل و علا خواهم، تا بفضل خدائی، رسم جدائی، از میان برافتد و بخت بیدار و روز دیدار بار دیگر روزی شود. ۱۱
والسلام ۱۲
تعداد ابیات: ۵
۴۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۰ - این نامة را معلوم نیست که قائم مقام به کی نوشته است
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۲ - نامة ای است که قائم مقام به فاضل خان گروسی نوشته است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.