خلاصه و ردهبندی سنی
15+
در این متن، درویشی نزد شیخ میآید و میپرسد که آیا خدمتی برای میهنه دارد. شیخ در پاسخ، متنی مینویسد که در آن اشاره میکند هیچ نقاشی حتی در صد سال نمیتواند یک باران را به زیبایی طبیعت خلق کند و از میهمان به عنوان چارهای یاد میکند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و تمثیلی است که درک آن به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، استفاده از زبان کهن و ساختار پیچیدهتر آن برای خوانندگان جوانتر ممکن است دشوار باشد.
شماره ۷ - در آن وقت کی شیخ ما قدس اللّه روحه به نشابور بود درویشی فرا پیش شیخ آمد پای افزا
در آن وقت کی شیخ ما قدس اللّه روحه به نشابور بود درویشی فرا پیش شیخ آمد پای افزار پوشیده و گفت بمیهنه میشوم خدمتی هست؟ شیخ گفت تا فرزندان را چیزی نویسم، بنوشت:
۱
بسم اللّه الرحمن الرحیم. ۲
هیچ صورتگر بصد سال ازبدایع وز
آن نداند کرد و نتواند کی یک باران کند ۳
روی تازه و پیشانی بکار گشاده و ز میهمان چاره نی والسلام. ۴
بسم اللّه الرحمن الرحیم. ۲
هیچ صورتگر بصد سال ازبدایع وز
آن نداند کرد و نتواند کی یک باران کند ۳
روی تازه و پیشانی بکار گشاده و ز میهمان چاره نی والسلام. ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶ - خواجه امام محمدبن عبداللّه بن یوسف الجوینی در نشابور برحمت خدای تعالی رسیده بود
گوهر بعدی:شماره ۸ - این نامه شیخ ما نوشت بفقیه ابوبکر خطیب از میهنه بمرو:
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.