خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شیخ در این متن از جستجوی خدا در طبیعت و ناتوانی در یافتن خود سخن میگوید. او بیان میکند که اکنون چنان در خدا محو شدهاند که وجود مستقل خود را نمییابند و هرگونه ادعای عرفان و زهد را رد میکند. همچنین اشاره میکند که نامیدن کسی که هیچ ندارد، ممکن نیست.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مباحث انتزاعی دارد. همچنین، استفاده از زبان کهن و ساختار پیچیدهی جملهها ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۸۸ - شیخ گفت وقتها هر جایی میگشتیمی و این حدیث سر بر پی ما نهاده بودو ما خدای را می
شیخ گفت وقتها هر جایی میگشتیمی و این حدیث سر بر پی ما نهاده بودو ما خدای را میجستیم در کوه و در بیابان، بودی کی بازیافتیمی و بودی کی بازنیافتیمی و اکنون چنان شدهایم کی خود را باز نمییابیم کی همه او ماندهایم و آن صفت او بودو ما نبودیم، او خواهد بود و ما نخواهیم بود واکنون یک دم زدن بخودی خود مینتوانیم کی باشیم و ما را دعوی مشاهده و تصوف و زاهدی نرسد، کسی کی اورا چیزی نبود و نامی نباشد او را نامی توان نهاد؟ این خود محال باشد و روا نبود.
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۷ - شیخ گفت: اهل الرسوم فی حیوتهم اموات و اهل الحقّایق فی مماتهم احیاء.
گوهر بعدی:شماره ۸۹ - شیخ گفت هر کرا کی او باید اینجا باید آمد تا بُوی او شنود و آن مجلسهای دیگر مجلس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.