روزی شیخ در نشابور به کلیسایی رسید. مسیحیان به استقبال او آمدند و احترام گذاشتند. مقریان (قاریان قرآن) از شیخ اجازه خواستند تا آیهای بخوانند. پس از تلاوت، مسیحیان تحت تأثیر قرار گرفتند و گریستند. یکی از همراهان گفت اگر شیخ اشاره میکرد، مسیحیان زنار (کمربند مذهبی) خود را باز میکردند، اما شیخ پاسخ داد که ما آنها را مجبور به بستن زنار نکردهایم که بخواهیم بازش کنیم.
متن دارای مفاهیم عرفانی و مذهبی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به آشنایی با زمینههای فرهنگی و دینی دارد. همچنین، گفتگوی میان ادیان ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابل درک نباشد.
حکایت ۳۶ - آوردهاند کی روزی شیخ قدس اللّه روحه العزیز در نشابور برنشسته میرفت. بدر کلیسایی رسید، اتفاق را روز یکشنبه بود جمله با شیخ گفتند ای شیخ میباید کی ای
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.