مردی نزد شیخ میرود و از او میخواهد که رازهای الهی را به او نشان دهد. شیخ از او میخواهد تا فردا برگردد. روز بعد، شیخ موشی را در جعبهای میگذارد و به مرد میدهد و از او میخواهد که جعبه را باز نکند. مرد کنجکاو میشود و جعبه را باز میکند و موش فرار میکند. وقتی نزد شیخ بازمیگردد و شکایت میکند، شیخ به او میگوید که اگر نتوانسته حتی یک موش را در جعبه نگه دارد، چگونه میتواند رازهای الهی را حفظ کند؟
مفهوم داستان نیازمند درک انتزاعی و اخلاقی است که برای کودکان زیر 12 سال ممکن است پیچیده باشد. همچنین، این داستان درسهای عمیقی درباره صبر و کنترل نفس دارد که برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است.
حکایت ۱۱ - روزی یکی نزدیک شیخ آمد و گفت ای شیخ آمدهام تا از اسرار حقّ چیزی با من نمایی شیخ گفت باز گرد تا فردا آن مرد بازگشت، شیخ بفرمود تا آن روز موشی بگرفتند
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.