شیخ ابوسعید و درویشان در مسیر میهنه توقف کردند. هنگام نماز، یکی از درویشان از خجالت نتوانست برخیزد و در خواب ماند. دزدی که قصد دزدی لباسها را داشت، توسط همان درویش که بیدار بود اما تظاهر به خواب میکرد، با پرتاب سنگ فراری داده شد. پس از نماز، دیگران به درویش اعتراض کردند که چرا نماز نخوانده، اما شیخ ابوسعید اشاره کرد که حضور او باعث حفظ لباسها شده است. وقتی ماجرا را فهمیدند، از اعتراض خود پشیمان شدند.
این متن دارای مفاهیم اخلاقی و عرفانی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از نمادها و درسهای نهفته در داستان برای کودکان کمسنوسال ممکن است قابلدرک نباشد.
حکایت ۷۴ - آوردهاند کی چون شیخ ابوسعید از نشابور بمیهنه میآمد در راه به منزلی فرو آمد و درویشان چیزی بکار بردند و سرباز نهادند. چون وقت نماز درآمد درویشان به ن
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.