در مجلس شیخ در نشابور، بازرگانی تصمیم گرفت شیخ را به خانه دعوت کند و برای او حلوا و زیره بپزد. شیخ از نیت او آگاه شد و به او گفت که حلوای زیره را برای حمالی بفرستد. در راه، حمال خسته شد و در خانهای توقف کرد. پیرمردی از خانه بیرون آمد و درخواست حلوا و زیره کرد، زیرا خانوادهاش چند روز بود غذا نخورده بودند و کودکشان برای این غذا دعا کرده بود. بازرگان این را از کرامات شیخ دانست.
متن دارای مفاهیم عرفانی و دینی است که ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان کهن فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات دارد.
حکایت ۶۴ - یک روز شیخ در نشابور مجلس میگفت، بازرگانی بود در مجلس شیخ، اندیشه کرده بود که شیخ را بخانه برد و حلوا و زیره بایی دهد. در میان مجلس شیخ روی بدان بازر
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.