ابراهیم ینال، برادر کوچک سلطان طغرل، حاکم ستمگر نیشابور بود. مردم نیشابور از شیخ درخواست دعا کردند، اما شیخ فقط گفت: «نیک شود». روزی در مجلس شیخ، ابراهیم حاضر شد و پس از گریههای زیاد، از شیخ خواست تا او را بپذیرد. شیخ پس از سه بار اصرار ابراهیم، با نوشتن نامهای به او موافقت کرد. ابراهیم نامه را بوسید و به همدان رفت و شورش کرد. سلطان طغرل او را شکست داد و اسیر کرد. ابراهیم درخواست کرد که پس از مرگ، نامه شیخ را با او دفن کنند، زیرا اعتقاد داشت این نامه در روز قیامت به او کمک خواهد کرد.
متن دارای مفاهیم تاریخی و دینی است که ممکن است برای کودکان کمسنوسال پیچیده باشد. همچنین، موضوعاتی مانند ستمگری و شورش نیاز به درک بالاتری از مسائل اجتماعی و اخلاقی دارد.
حکایت ۵۱ - ابرهیم ینال برادر کهین سلطان طغرل بود و عظیم ظالم و شحنۀ نشابور بود و اهل نشابور از شیخ دعا میخواستند، شیخ دعا نگفتی اما گفتی نیک شود. تاروز آدینۀ کی
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
اسم این حکایت چیه؟