عمید خراسان نقل میکند که ابتدا به شیخ بوسعید ارادت نداشت، اما پس از مشاهدهی او در خانقاه، تحت تأثیر قرار گرفت. یک شب تصمیم گرفت به دیدار شیخ برود و هزار درم سیم به او تقدیم کند. پس از شک و تردید، نیمی از پول را به شیخ داد و نیم دیگر را پنهان کرد. شیخ بوسعید با الهام الهی متوجه این کار شد و به عمید گفت که تمام پول را نیاورده است. عمید شگفتزده شد و باقی پول را نیز آورد. شیخ او را پذیرفت و پس از آن، عمید همیشه در امنیت و رفاه بود.
متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد. همچنین، داستان دارای جزئیاتی است که ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم یا کمجذاب باشد.
حکایت ۲۳ - از عمید خراسان نقل کردهاند که سبب ارادت من در حقّ شیخ بوسعید و فرزندان او که در ابتدا کی من بنشابور آمدم یکسواره بودم و مرا حاجب محمد گفتندی. هر روز
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.