در این داستان، شیخ بوسعید و شیخ ابوالقاسم گرگانی در طوس بر یک تخت نشسته بودند. یکی از درویشان در دلش از منزلت این دو بزرگ میپرسد. شیخ بوسعید با اشاره به وحدت و بزرگی خود و شیخ ابوالقاسم، پاسخ او را میدهد. سپس درویش با برداشته شدن حجاب از چشمش، عظمت این دو را درک میکند و در دلش از بزرگی آنان در زمین میپرسد. شیخ بوسعید با اشاره به ملکی که در آن هفتاد هزار مانند ایشان وجود دارد، پاسخ میدهد.
این متن دارای مفاهیم عرفانی و پیامهای اخلاقی است که برای درک عمیقتر، به بلوغ فکری و آشنایی با مبانی عرفانی نیاز دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند این مفاهیم را تحلیل کنند.
حکایت ۴ - آوردهاند کی روزی شیخ بوسعید و شیخ ابوالقسم گرگانی قدس اللّه ارواحهم در طوس باهم نشسته بودند بر یک تخت، و جمعی درویشان پیش ایشان ایستاده، به دل درویشی
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.