خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن دربارهی ماهیت متعالی عشق و تأثیر آن بر افراد است. عشق حتی پادشاهان را به بندگی و بردگان را به مقام شاهی میرساند. همچنین، اشاره میکند که عشق حقیقی تنها به معشوقی تعلق دارد که کمال و نهایتی ندارد و هیچکس در خور او نیست.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از زبان ادبی و استعارههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
فصل ۱۸۰
عشق را همتی عالیست زیرا که متعالی صفت خواهد این قاعده درست است اما در مشاهده برخلاف این قاعده میباشد عشق پادشاه بسی مشاهده شده است بدانکه چون عشق یکی را صید کرد و در قید کرد اگرچهشاه است بصورت، بنده شود بمعنی و چون یکی را بربند عز معشوقی برآورد اگرچه بنده بود بصورت، شاه بود بمعنی.
۱
تُدْعی غُلامی ظاهِراً
وَاَکونُ فی سِریّ غُلامُکَ ۲
علو همت عشق آنست از معشوق که وصل او ممکن الوجود بود بطبع محب کند آنچه در عالم صورت است از عشوۀ هواست که خود را عشق نام کرده است و از دون همتی آن را عشق انگاشته است و از اینجا بود که چون خطاب وَاِنّ عَلیْکَ لَعنَتی. بدان گردن کش رسید سربرآورد و گفت فَبعزَّتِکَ.. یعنی من خود ترا برای تعزز تو دوست دارم و یقین دانم که هیچکس در خور تو نیست و چگونه آن معشوق را در عشق کسی در خور بود که حسن او را کمال و نهایت نبود. ۳
زان فتنه شدم بدوزخ انور تو
کاندر دو جهان نیست کسی در خور تو ۴
تُدْعی غُلامی ظاهِراً
وَاَکونُ فی سِریّ غُلامُکَ ۲
علو همت عشق آنست از معشوق که وصل او ممکن الوجود بود بطبع محب کند آنچه در عالم صورت است از عشوۀ هواست که خود را عشق نام کرده است و از دون همتی آن را عشق انگاشته است و از اینجا بود که چون خطاب وَاِنّ عَلیْکَ لَعنَتی. بدان گردن کش رسید سربرآورد و گفت فَبعزَّتِکَ.. یعنی من خود ترا برای تعزز تو دوست دارم و یقین دانم که هیچکس در خور تو نیست و چگونه آن معشوق را در عشق کسی در خور بود که حسن او را کمال و نهایت نبود. ۳
زان فتنه شدم بدوزخ انور تو
کاندر دو جهان نیست کسی در خور تو ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:فصل ۱۷۹
گوهر بعدی:فصل ۱۸۱
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.