این متن به بررسی رابطهی عاشق و معشوق از دیدگاه عرفانی میپردازد. در این رابطه، عاشق همواره در حالت نیاز و فقر قرار دارد، در حالی که معشوق در جایگاه عزت و بینیازی است. عاشق به معشوق وابسته است، اما معشوق به دلیل داشتن کمالات ذاتی، از عاشق بینیاز است. متن همچنین به مفاهیمی مانند مالکیت معنوی، بندگی، و آزادی در عشق اشاره میکند و با مثالهایی از شخصیتهای عرفانی مانند خلیل و حبیب، این مفاهیم را توضیح میدهد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی عبارات و اصطلاحات به کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
فصل ۱۳۱
اَدعُوکَ غُلامی ظاهرِاً
وَاَکُونُ فی سِرّی غُلامَکَ ۲
اما اگر بندۀ با مالک عشق آرد در ذل عبودیت او چیزی بیفزاید زیرا که با بندگی افکندگی زیادت شود و در مالک هیچ نیفزاید زیرا که او را خود عز مالکی بود وزیادت در آن همان باشد و آنچه در او نشان در سلوک از هر دو جهان بر خیزد و بقصد در افلاس آویزند و در معرکۀ رجال سر در بازند و خود را در بوتۀ ابتلا بگدازند بلکه از وجود گوئی سازند و در میدان بلا اندازند و از دین و دنیا درگذرند و راه رضاء محبوب در پیش گیرند و اگر نام محبوب ایشان بر زبان غیری بگذرد آتش قهری برافروزند و جان و دل خود را بسوزند زیرا که از سر ملک برتوان خاست و ازدر مالک بر نتوان خاست سر این معنی عزیزدر جوابگفتن مهتر خلیل در امر اَسْلِم و در جواب ناگفتن مهتر حبیب امر فَاعْلَم باید طلبید باشد که جمال نماید مهتر خلیل از سر ملک برخاست اما حبیب از غیرت ازدر مالک برنخاست. ای برادر دست آزادی بدامن عشق نرسد در فقر آزادی میسر است مازاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغی... عبارت از آزادیست در فقر اما د رعشق آزادی ممتنع اَسْری بِعَبْدِهِ... فَاوحی اِلی عَبْدِهِ.... اشارت بدان بندگی است: ۳
برخاک درش فتاده میباش مقیم
گو هر دو جهان بسوز از آتش قهر ۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.