در این متن، عزرائیل (فرشته مرگ) با خداوند گفتگو میکند و از رنجهایی که در انجام وظیفهاش متحمل شده است، سخن میگوید. او به ویژه از یک حادثه دریایی یاد میکند که در آن مجبور شد جان مادر را بگیرد و کودک را تنها بگذارد. خداوند در پاسخ، توضیح میدهد که چگونه آن کودک را در بهشتی پر از نعمت و آرامش پرورش داده است و از او محافظت کرده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند مرگ و رنج ممکن است برای سنین پایین سنگین و نامناسب باشد. بنابراین، این متن بیشتر مناسب نوجوانان و بزرگسالان است که توانایی درک و تحلیل مفاهیم پیچیدهتر را دارند.
بخش ۱۳۵ - خطاب حق تعالی به عزرائیل علیهالسلام کی ترا رحم بر کی بیشتر آمد ازین خلایق کی جانشان قبض کردی و جواب دادن عزرائیل حضرت را
بر کِه رَحْم آمد ترا از هر کَئیب؟ ۱
گفت بر جُمله دِلَم سوزَد به دَرد
لیکْ تَرسَم اَمْر را اِهْمال کرد ۲
تا بگویم کاشکی یَزدان مرا
در عِوَض قُربان کُند بَهْرِ فَتی ۳
گفت بر کی بیشتَررَحْم آمَدَت؟
از کِه دلْ پُر سوز و بِریانتَر شُدَت؟ ۴
گفت روزی کَشتییی بر موجِ تیز
من شِکَستَم زَ امْر تا شُد ریزْ ریز ۵
پَس بِگُفتی قَبْض کُن جانِ همه
جُز زَنیّ و غیرِ طِفْلی زان رَمه ۶
هر دو بر یک تَختهیی دَرمانْدند
تَخته را آن موجها میرانْدند ۷
باز گفتی جانِ مادر قَبْض کُن
طِفْل را بُگْذار تنها زَ امْرِ کُن ۸
چون زِ مادر بُسْکُلیدَم طِفْل را
خود تو میدانی چه تَلْخ آمد مرا ۹
بَس بِدیدَم دودِ ماتَمهایِ زَفْت
تَلْخی آن طِفْل از فِکْرَم نرفت ۱۰
گفت حَق آن طِفْل را از فَضْلِ خویش
موج را گفتم فَکَن در بیشهایش ۱۱
بیشهیی پُر سوسَن و رَیْحان و گُل
پُر درختِ میوهدارِ خوشاُکُل ۱۲
چَشمههای آب شیرین زُلال
پَروَریدم طِفْل را با صد دَلال ۱۳
صد هزاران مُرغِ مُطْرب خوشصدا
اَنْدَر آن روضه فَکَنده صد نَوا ۱۴
بِسْتَرش کردم زِ بَرگِ نَسْتَرن
کرده او را ایمِن از صَدْمهیْ فِتَن ۱۵
گفته من خورشید را کو را مَگَز
باد را گفته بَرو آهسته وَزْ ۱۶
ابر را گفته بَرو باران مَریز
بَرق را گفته بَرو مَگْرایْ تیز ۱۷
زین چَمَن ای دِیْ مَبُرآن اِعْتِدال
پَنْجهای بَهمن بَرین روضه مَمال ۱۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.