این متن به رابطه عاشق و معشوق میپردازد و بیان میکند که هرچند در ظاهر کثرت وجود دارد، اما در حقیقت وحدت است. معشوق تنها میتواند یک باشد، اما میتواند هزاران عاشق داشته باشد. عاشقان در دریای شوق غرق میشوند و عشق آنها را به کام مرگ میکشد، حتی اگر بدانند که معشوق نیازی به آنها ندارد. متن با اشاره به بیفایده بودن تلاشهای عاشقان در برابر معشوق، توصیه میکند که به اصل خود بازگردند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی قدیمی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
فصل ۸۰
چون نیست بسی فایده اندر بودت
آن به که باصل خود همی باز شوی ۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.