در این متن، یک فرد ثروتمند به یک درویش میگوید که کسی او را نمیشناسد. درویش پاسخ میدهد که حتی اگر دیگران او را نشناسند، خودش به خوبی میداند که کیست. او تأکید میکند که اگر برعکس بود و دیگران او را میشناختند ولی خودش نمیشناخت، وضعیت بدی پیش میآمد. درویش همچنین اشاره میکند که خوشبختی و بخت بهتر از لجاجت و سرسختی است و اگر بخت یاری کند، عقل نیز به کمک میآید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عرفانی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
بخش ۱۲۳ - مثل
که تورا اینجا نمیدانَد کسی ۱
گفت او گَر مینَدانَد عامیاَم
خویش را من نیک میدانم کیاَم ۲
وای اگر بَرعکس بودی دَرد و ریش
او بُدی بینایِ من من کورِ خویش ۳
اَحْمَقم گیر اَحْمقَم من نیکْبَخت
بَخت بهتر از لَجاج و رویِ سخت ۴
این سُخَن بر وَفْقِ ظَنَّت میجَهَد
وَرْنه بَختَم داد عقلَم هم دَهَد ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.