میرزا اسداللّه، اهل شهر خواست در مازندران، از اشراف و اعیان آن منطقه بود. وی در ابتدا به تحصیل علوم دینی و عقلی پرداخت و سپس به عراق و اصفهان رفت تا دانش خود را تکمیل کند. او مدتی به نقد صوفیه پرداخت، اما بعدها از عقاید خود پشیمان شد و به عرفان روی آورد. وی دو مثنوی در موضوع توحید و معرفت سروده است که در آنها به بیان مفاهیم عرفانی و انتقاد از برخی رفتارهای رایج در میان زاهدان و عابدان پرداخته است.
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار خواهد بود. همچنین، برخی از انتقادات و اشارات موجود در شعر ممکن است برای سنین پایین نامفهوم یا غیرجذاب باشد.
بخش ۵۸ - نادر مازندرانی
فِی التّوحید ۲
سبحان اللّه زهی خداوند
بی زاد و نژاد و کفو و پیوند ۳
بی صورت و نقشبند صورت
بر حسب مشیت و ضرورت ۴
دور از همه لفظ و وضع و معنی
در معنی لفظ و وضع پیدا ۵
نادیدهٔ دیده آفریده
بینندهٔ دیدهها ندیده ۶
گویندهٔ گفته و نگفته
وز گفت و نگفتهها نهفته ۷
ستار عیوب و کاشف غیب
دانای عیوب و ساتر عیب ۸
رفتار آموز هفت سیار
هنگامه فروز هشت گلزار ۹
بی آلت و ناخدای نه فُلک
سُبْحانَ اللّهِ مَالِکِ الْمُلْک ۱۰
ای بر احدیت تو ناطق
معدود مخالف و موافق ۱۱
در بزم شهود مخزن سر
آثار تو مخفی است و ظاهر ۱۲
در معرفت تو عقل و ادراک
بنهاده سر نیاز بر خاک ۱۳
پیدایی و ظاهر و عیانی
لیک از همه دیدهها نهانی ۱۴
از دوست جهان پر و ز ما دور
چون نور ز هور و هور از نور ۱۵
او در همه و همه در او در
چون تابش تابهها در آذر ۱۶
این پرده شکافتن نشاید
از مور تهمتنی نیاید ۱۷
شد صرف مبانی و معانی
یک سر همه عمر و زندگانی ۱۸
وَلَهُ فی السّلُّوکِ والتّحقیق ۱۹
زین حاصل من حروف و اصوات
زان واصل من که مات مافات ۲۰
کردم پی اهل دل تکاپوی
تازان و دوان شدم به هر سوی ۲۱
یک جوهر بی عرض ندیدم
دور از غرض و مرض ندیدم ۲۲
زاهد که نماز می گذارد
اندر پی آز میگذارد ۲۳
عابد که عبادتش خصال است
کارش همه وزر یا وبال است ۲۴
تدریس مدرسان مدرس
تسخیر عوام باشد و بس ۲۵
از موعظه واعظان منبر
دارند هوای اسب و استر ۲۶
مفتی ز فتاوی مخالف
معتل العین بل مضاعف ۲۷
ترسا و کلیسیا و دیرش
رفتم دیدم سلوک و سیرش ۲۸
بردم رشکی ز پیر ترسا
که لرزه فکند در کلیسا ۲۹
گر نه ز کف تو جام گیرد
ترسا تثلیث کی پذیرد ۳۰
آن را که به حصر و عد نیاید
وندر شمر و عدد نیاید ۳۱
یکتا گفتنش اعتباری است
گفتن سه و دو ز هرزه کاریست ۳۲
در دهر به هر که در رسیدم
وز دیدهٔ اعتبار دیدم ۳۳
جز نقش تواش نبود در دل
جز فکر تواش نبود حاصل ۳۴
مهر تو به مهر و ماه تابید
هندو مه و مهر را پرستید ۳۵
آبی ز تو سوی آتش آمد
بر مغبچه آتشت خوش آمد ۳۶
شوری ز تو اندر آب افتاد
یک فرقه در اضطراب افتاد ۳۷
عکس تو به روی بت در افتاد
بت قبلهٔ قوم دیگر افتاد ۳۸
رنگی ز تو ریخت در گلستان
بلبل شده کودک دبستان ۳۹
از مهر تو نیست کس معرّا
آفاق و انفس هَلُمَّ جَرا ۴۰
ننگر به من و دو رنگی من
بر ضیغمی و پلنگی من ۴۱
کس آب ز تشنه باز گیرد
تا تشنه ز تشنگی بمیرد ۴۲
سنگی است که میرباید آهن
کمتر تو نه زانی و نه زین من ۴۳
چون کاه ربا ربای کاهم
کز کاه کشان گذشت آهم ۴۴
گر موج خطا ز من برآید
بر تو ز خطای من فزاید ۴۵
شد دامنت ار ز ابر من تر
تردامنیت ز ابر خوشتر ۴۶
از بادم اگر غبار داری
زین تیرگی اعتبار داری ۴۷
ظاهر بود این که بی کم و کاست
دریاست که موج و موج دریاست ۴۸
آنگاه نقاب برگشاید
دریا که به موج اندر آید ۴۹
حسن دریا ز موج پیداست
موج آیینهٔ جمال دریاست ۵۰
هر گل که نه رنگ و بوی دارد
پیش بلبل چه روی دارد ۵۱
شاهد که نه غازه دارد و رنگ
بگریز ازو هزار فرسنگ ۵۲
از رنگ فزود خط و خالت
از رنگ چرا بود ملالت ۵۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.