مردی که به دلیل خرج کردن میراث خود فقیر شده، به درگاه خداوند دعا و گریه میکند. در خواب، هاتفی به او میگوید که ثروت او در مصر است. او به مصر میرود و با سختیهای زیادی مواجه میشود، اما در نهایت به دنبال گنجی میگردد که هاتف به او وعده داده بود. در این راه، او با مشکلات مالی و اخلاقی روبرو میشود و در نهایت تصمیم میگیرد که شبانه از خانه خارج شود تا از مردم کمک بخواهد.
این متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک فارسی و مفاهیم پیچیدهتر، آن را برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر میکند.
بخش ۱۲۰ - رجوع کردن به قصهٔ آن شخص کی به او گنج نشان دادند به مصر و بیان تضرع او از درویشی به حضرت حق
آمد اَنْدَر یا رَب و گریه وْ نَفیر ۱
خود کِه کوبَد این دَرِ رَحمَتنِثار
که نیابَد در اِجابَت صد بهار؟ ۲
خواب دید او هاتفی گفت او شَنید
که غِنایِ تو به مصر آید پَدید ۳
رو به مصر آن جا شود کارِ تو راست
کرد کُدْیَه ت را قبول او مُرْتَجاست ۴
در فُلان موضِع یکی گنجیست زَفْت
در پِیِ آن بایَدَت تا مصر رفت ۵
بیدرنگی هین زِ بغداد ای نَژَند
رو به سویِ مصر و مَنْبَتگاهِ قَند ۶
چون زِ بغداد آمد او تا سویِ مصر
گرم شُد پُشتَش چو دید او رویِ مصر ۷
بر امیدِ وعدهٔ هاتِف که گنج
یابَد اَنْدَر مصر بَهْرِ دَفْعِ رنج ۸
در فُلان کوی و فُلان موضِعِ دَفین
هست گنجی سخت نادر بَس گُزین ۹
لیک نَفْقَهش بیش و کَم چیزی نَمانْد
خواست دَقّی بر عَوامُالنّاس رانْد ۱۰
لیک شَرم و هِمَّتَش دامَن گرفت
خویش را در صَبرْ اَفْشُردن گرفت ۱۱
باز نَفْسَش از مَجاعَت بَرطَپید
زِ انْتِجاع و خواستنْ چاره نَدید ۱۲
گفت شب بیرون رَوَم من نَرمْ نرم
تا زِ ظُلْمَت نایَدَم در کُدْیه شَرم ۱۳
هَمچو شَبْکوکی کُنم شب ذِکْر و بانگ
تا رَسَد از بام هایَم نیمْ دانگ ۱۴
اَنْدَرین اَنْدیشه بیرون شُد به کویْ
وَنْدَرین فِکْرَت هَمی شُد سو به سویْ ۱۵
یک زمان مانِع هَمیشُد شَرم و جاه
یک زمانی جوع میگُفتَش بِخواه ۱۶
پایْ پیش و پایْ پَس تا ثُلْثِ شب
که بِخواهم یا بِخُسبَم خُشکْلب؟ ۱۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.