متن فوق به توصیف شخصیت علمی و عرفانی حاج محمدرضا بن حاج محمد امین میپردازد. او به عنوان یکی از بزرگان علمای زمان، دارای فضایل اخلاقی و علمی کمنظیری است. از دوران کودکی با حاج محمد جعفر همدانی همدرس بوده و سفرهای علمی و زیارتی متعددی انجام داده است. وی در علوم فقه، اصول، حکمت و مناظره مهارت داشته و تألیفات متعددی از جمله تفسیر «درّالنّظیم» و رسالهای در رد مسیحیان دارد. همچنین، برخی از غزلیات عرفانی او در متن ذکر شده است.
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی، فلسفی و دینی است که درک آنها نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از ابیات و عبارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
بخش ۴۶ - کوثر همدانی
مِنْغزلیّاته ۲
نمیدانم که از دستت چه آمد بر سر دلها
که بوی خون همی آید ازین ویرانه منزلها ۳
بجز مجنون که مییابد نشان از محمل لیلی
چو آراید به یک رنگی هزاران گونه محملها ۴
گهر پنهان درین دریا و جمعی بی سرو سامان
چنین بیهوده میگردند بر اطراف ساحلها ۵
درین میخانه ای زاهد بت و بتخانه شد ساجد
هم او مقصد هم او قاصد فَما فی الدار دَیّارا ۶
بود گردون سرگردان به وفق رای ما گردان
غلام همت مردان که دادند این همه ما را ۷
در جهان هیچکس از خویش خبردار نشد
غیر آن مست خرابی که به میخانه گذشت ۸
عشق چیزی نبود تازه که نشناسد کس
این متاعی است که برهر سربازاری هست ۹
عیب ظاهر پوشد از ما شیخ لیک
شرک پنهانیش بر ما ظاهر است ۱۰
در دکان عشقبازی چون متاع فرق نیست
کفر و ایمان هردو هم عهدند با پیمان دوست ۱۱
آدم از روز ازل جلوهٔ جانانه نمود
می به خُم رفت و سبو روی به میخانه نمود ۱۲
مدعی منکر معشوق نظرباز نبود
آشنا در نظرش صورت بیگانه نمود ۱۳
ره عقل ار به صورت عین حق است
ولی کفر است و ایمان مینماید ۱۴
قرعهٔ هجر و وصل هر دو زدند
تا کدامین به نام ما افتد ۱۵
تا بر سر مراد نهادیم پای خویش
در بارگاه قدس بدیدیم جای خویش ۱۶
ما آنچه میکنیم بود از برای یار
خلق آنچه میکنند بود از برای خویش ۱۷
صد گونه بلا راضیم آید به سر دل
یک مرتبه دلدار درآید ز در دل ۱۸
کوثر به بصیرت بنگر نور خدا را
دانی چه بود چشم بصیرت بصر دل ۱۹
به چشم حق نظر کردم جهان یکسر عدم دیدم
حوادث را سراسر غرقهٔ نور قدم دیدم ۲۰
مقیمان حرم را باده در جام
من بیچاره در میخانه بدنام ۲۱
من نه به خود گرفتهام ملک مراد را کمر
از دم دل شکستهای وز سر جان گذشتهای ۲۲
از ضعف زدم تکیه به دیوار و نگفتی
کاین صورت بی جان که به دیوار کشیده ۲۳
رباعی ۲۴
ممکن نبود ز قید هستی رستن
وز خلق بریدن و به حق پیوستن ۲۵
الا به ارادت حقیقی با دوست
دل بستن و از بند علایق جستن ۲۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.