شیخ محمد بن علی البحرانی، اهل بحرین و ساکن شیراز، فردی دانشمند و محبوب بود که از جوانی به تحصیل علوم پرداخت. او به دلیل شخصیت جذاب و اخلاق نیکو مورد احترام همه بود. محفل او محل گردهمایی درویشان و عارفان بود و به دلیل صفای باطن و ظاهر، در میان بزرگان و عامه مردم مشهور بود. او هرگز ازدواج نکرد و زندگی ساده و قناعتی داشت. برخی از اشعار عرفانی او نیز در متن ذکر شده است.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و ادبی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشعار و مفاهیم اخلاقی نیاز به درک عمیقتری از زندگی و فلسفه دارند که معمولاً در سنین بالاتر قابل درک است.
بخش ۴۳ - قانع شیرازی
غزلیّات ۲
زهریست که در فراق خوردیم
آن سبزه که روید از گل ما ۳
نه مسلمانی و نه کفر به کاری آید
این قدر هست که هرکسی ز پی کاری هست ۴
بگذر ز سرجان و دل و دین به ره عشق
خواهی اگر این راه کنی طی به سلامت ۵
باشد به سرم شوق خرابات که عمریست
حاصل نشد از مدرسهام غیر ندامت ۶
به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم
که اولین قدمش صد هزار فرسنگ است ۷
هرکه دیده است ترا حال مرا داند چیست
خاصه آن کس که چو من دیدهٔ بینا باشد ۸
چه حاصل گر کند دیگر نگاهی
که از اول نگاهش رفتم از هوش ۹
ندانم قانع از لعلش چه بشنید
که با چندین زبان گردید خاموش ۱۰
تا نپنداری من دیوانه را بی خانمان خانهای از سنگ طفلان بهر خود بر پا کنند ۱۱
در کوچه و بازارعیان جلوه کنانی
در حیرتم از این که ندانم به کجایی ۱۲
خوشا میخانه و مستی که گاهی
نبستم هیچ طرف از خانقاهی ۱۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.