این متن درباره فردی به نام فرح بنیاد از بزرگان شاه جهان آباد است که به دانشهای الهی و صفات انسانی مشهور بود و به سادگی زندگی میکرد. او به شیخ بهاءالدین کنبو ارادت داشت و به ایران سفر کرد. در هرات با مولوی جامی ملاقات نمود و با او گفتوگوهای لطیف داشت. او صاحب افکار عمیق و حالات معنوی بود. بخشی از اشعار او نیز در متن آمده که مضامین عاشقانه و عرفانی دارند.
متن شامل مفاهیم عرفانی و ادبی است که ممکن است برای مخاطبان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشعار دارای مضامین عمیق عاشقانه و معنوی هستند که نیاز به درک بالاتری از ادبیات و فلسفه دارد.
بخش ۴۳ - جمالی دهلوی
عشق را طی لسانی است که صد ساله سخن
یار با یار به یک چشم زدن میگوید ۲
مِنْاشعاره ۳
ما را از خاک کویت پیراهنی است برتن
آن هم ز آب دیده، صد چاک تا به دامن ۴
٭٭٭ ۵
ویرانه دلم را گنجی است یاد رویت
در وی خیال زلفت چون مار کرده مسکن ۶
٭٭٭ ۷
دو گزک بوریا و پوستکی
دلکی پر ز درد و دوستکی ۸
٭٭٭ ۹
این قدر بس بود جمالی را
عاشق رند لاابالی را ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.