شیخ نورالدین حمزه، عارف و شاعر ایرانی، فرزند عبدالملک بیهقی الطوسی، مدتی با سربداران اسفراین همکاری کرد اما از دنیا روی گرداند. او مرید شیخ محییالدین طوسی بود و از شاه نعمتالله کرمانی خرقه گرفت. دو بار به حج رفت و به هند سفر کرد اما هدیه سلطان احمد گلبرگه را نپذیرفت. او 82 سال عمر کرد و آثار متعددی از جمله «جواهر الاسرار» و «عجایب الغرایب» از او به جا مانده است. مزارش در اسفراین است. در ادامه، اشعاری از او در قالب قصیده، غزل، قطعه و رباعی آمده که مضامین عرفانی، اخلاقی و دینی دارند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که برای درک آن به بلوغ فکری نیاز است. همچنین، برخی از ابیات نیاز به تفسیر دارند و ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
بخش ۱۹ - آذری طوسی قُدِّسَ سِرُّه
چنانکه هست فلک را دوازده تمثال
که آفتاب بر آن دور میکند مه و سال ۲
بر آسمان ولایت دوازده برجاند
چو آفتاب نبوت همه به اوج کمال ۳
شهان بی سپه و خسروان بی شمشیر
ملوک بی حشم و اغنیای بی اموال ۴
ازین دوازده برج دوازده خورشید
علی است مهر سپهر کمال و مطلع آل ۵
علی است آنکه به کنه حقیقتش نرسد
به غیر ذات خداوند ایزد متعال ۶
حدیث معرفت او به مردم نااهل
همان حکایت آب است و قصهٔ غربال ۷
٭٭٭ ۸
منت خدای را که مطیع پیمبرم
فرمانبر قضای خداوند اکبرم ۹
توحید، بحر و این تن من همچو کشتی است
جان ناخدای کشتی و عقل است لنگرم ۱۰
تا از سواد وجه شدم سرخ روی فقر
روشن شده است معنی گوگرد احمرم ۱۱
معنی حل طلق حلول قناعت است
ایننکته یاد گیر که من کیمیاگرم ۱۲
دنیا چو جیفه، طالب آن سگ شمردهاند
لیکن من این گروه به سگ نیز نشمرم ۱۳
از آفتاب همت من مهر ذره نیست
گر ذرهای بدانمش از ذره کمترم ۱۴
از خسروان روی زمین ننگ آیدم
تا من گدای حضرت ساقی کوثرم ۱۵
مِنْغزلیاته ۱۶
اگرچه دولت وصلت به چون منی نرسد
در این امید بمیرم که خوش تمنایی است ۱۷
٭٭٭ ۱۸
دلی که آه کشد در ره تو از خامی است که هرکه سوخت ازو دود برنمیآید. ۱۹
٭٭٭ ۲۰
شدیم پیر به عصیان و چشم آن داریم
که جرم ما به جوانان پارسا بخشند ۲۱
٭٭٭ ۲۲
کشتگان خویش را در پیش مردم جلوه ده
تا شهیدان ترا آیین ماتم برفتد ۲۳
٭٭٭ ۲۴
چو مستولی شود درد جدایی، تن به مردن ده
دوای این مرض را هیچکس جز من نمیداند ۲۵
ز هول روز جزا آذری چه میترسی
تو کیستی که در آن روز در شمارآیی ۲۶
قطعه ۲۷
ز حکمت بیاموزمت نکتهای
که در هر دو عالم شوی سرفراز ۲۸
لباس طریقت چو در بر کنی
به ذلت مرنج و به عزت مناز ۲۹
به عشق آر رو تا که شاهی کنی
که محمود گردید عبد ایاز ۳۰
رباعی ۳۱
من گریهٔ آتشین نمیدانستم
من سوز دل حزین نمیدانستم ۳۲
نه نام به من گذاشت عشقت نه نشان
من عشق ترا چنین نمیدانستم ۳۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.