شیخ الاسلام ابونصر احمد بن ابوالحسن، معروف به احمد جامی، از بزرگان صوفیه و عرفان بود که در جوانی زندگی لاابالی داشت اما در 22 سالگی توبه کرد و 18 سال در کوه به عبادت پرداخت. او به خدمت حضرت خضر(ع) رسید و پس از 40 سالگی به هدایت مردم پرداخت. ششصد هزار نفر از او اجازه ذکر گرفتند و دارای کرامات بود. از معاصران او میتوان به ابوعلی سینا اشاره کرد. کتاب «سراج السائرین» از آثار اوست و در سال 532 هجری درگذشت. این متن شامل شرح زندگی، کرامات و اشعار عرفانی اوست.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و اشعار عمیق است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، اشاره به زندگی لاابالی در جوانی و مسائل معنوی ممکن است برای مخاطبان کمسن مناسب نباشد.
بخش ۱۳ - احمد جامی قُدِّس سِرُّه
غزلیات ۲
عاشقی دشواردان، چندان که باشی یار خود
چون زخود بیزارگشتی، عاشقی دشوارنیست ۳
٭٭٭ ۴
نه در مسجد گذارندم که رندی
نه در میخانه کاین خمار، خام است ۵
میان مسجد و میخانه راهیست
غریبم، عاشقم، آن ره کدام است ۶
٭٭٭ ۷
خواستم شرح غم دل به قلم بنویسم
آتشی در قلم افتاد که طومار بسوخت ۸
٭٭٭ ۹
غره مشو که مرکب مردان مرد را
در سنگلاخ بادیه پی ها بریدهاند ۱۰
نومید هم مباش که رندان باده نوش
ناگه به یک ترانه به منزل رسیدهاند ۱۱
٭٭٭ ۱۲
یارم ز خرابات درآمد سرمست
مانند لب خویش می لعل به دست ۱۳
گفتم صنما من از تو کی خواهم رست
گفتا نرهد هر آنکه در ما پیوست ۱۴
رباعیات ۱۵
عشق آینهایست کاندرو زنگی نیست
با بی خبران در این سخن جنگی نیست ۱۶
دانی که که را عشق، مسلم باشد
آن را که ز بدنام شدن ننگی نیست ۱۷
٭٭٭ ۱۸
چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش
چون رنده ز کار خویش بی بهره مباش ۱۹
تعلیم زاره گیر در عقل معاش
چیزی سوی خود میکش و چیزی میپاش ۲۰
٭٭٭ ۲۱
با درد بساز چون دوای تو منم
در کس منگر که آشنای تو منم ۲۲
گر بر سر کوی عشق ما کشته شوی
شکرانه بده که خونبهای تو منم ۲۳
٭٭٭ ۲۴
چون قدر به نیستی است هستی کم کن
هستی بت تست بت پرستی کم کن ۲۵
از هستی و نیستی چو فارغ گشتی
می نوش شراب ذوق و مستی کم کن ۲۶
٭٭٭ ۲۷
تا یک سر موی از تو هستی باقی است
آیین دکان خودپرستی باقی است ۲۸
گفتی بت پندار شکستم، رستم
آن بت که ز پندار برستی، باقی است ۲۹
٭٭٭ ۳۰
چشمم، که سرشک لاله گون آورده
بر هر مژه قطرههای خون آورده ۳۱
نی نی به نظارهاش دل خون شدهام
از روزن دید سر برون آورده ۳۲
٭٭٭ ۳۳
از خلق مخواه، ار ندهد سوخته شی
ور زانکه دهد به منت افروخته شی ۳۴
از خالق خواه ار دهد اندوخته شی
ور میندهد، بر درش آموخته شی ۳۵
٭٭٭ ۳۶
گه ترک وجودغم فزاینده کنی
گه آرزوی حیات پاینده کنی ۳۷
آیندهٔ عمر خواهی از رفته فزون
در رفته چه کردی که در آینده کنی ۳۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.