این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و نیاز خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که بدون حضور معشوق، آرامش ندارد و در روز و شب تنها به او فکر میکند. شاعر از لطف و بخشش معشوق میگوید و آرزو میکند که معشوق به او توجه کند و او را از غم و اندوه نجات دهد. همچنین، شاعر به ضعف و زشتی خود اعتراف میکند و از معشوق میخواهد که با لطف خود او را زیبا و قابل قبول کند. در نهایت، شاعر از مرگ خود و تاثیری که بر معشوق خواهد گذاشت، سخن میگوید و آرزو میکند که معشوق حتی پس از مرگش به او توجه کند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند مرگ و اندوه نیاز به بلوغ فکری و احساسی دارد که معمولاً در سنین بالاتر شکل میگیرد.
بخش ۸۷ - مبالغه کردن موش در لابه و زاری و وصلت جستن از چغز آبی
من ندارم بیرُخَت یکدَمْ قرار ۱
روزْ نور و مَکْسَب و تابَم تویی
شبْ قَرار و سَلْوَت و خوابَم تویی ۲
از مُروَّت باشد اَرْ شادَم کُنی
وَقت و بیوَقتْ از کَرَمْ یادَم کُنی ۳
در شبانْروزی وظیفهیْ چاشْتگاه
راتِبه کردی وِصالْ ای نیکْخواه ۴
من بدین یکبار قانِع نیستم
در هوایَت طُرفه اِنْسانیستم ۵
پانْصَد اِسْتِسْقاسْتَم اَنْدَر جِگَر
با هر اِسْتِسْقا قَرینْ جوعُ الْبَقَر ۶
بینیازی از غَمِ من ای امیر
دِهْ زکاتِ جاه و بِنْگَر در فَقیر ۷
این فَقیرِ بیاَدَب نادَرْخوراست
لیکْ لُطْفِ عامِ تو زان بَرتَراست ۸
مینَجویَد لُطْفِ عامِ تو سَنَد
آفتابی بر حَدَثها میزَنَد ۹
نورِ او را زان زیانی نابُدِه
وان حَدَث از خُشکییی هیزُم شُده ۱۰
تا حَدَث در گُلْخَنی شُد نورْ یافت
در دَر و دیوارِ حَمّامی بِتافت ۱۱
بود آلایِش شُد آرایِش کُنون
چون بَرو بَرخوانْد خورشید آن فُسون ۱۲
شَمْس هم مَعْدهیْ زمین را گرم کرد
تا زمین باقی حَدَثها را بِخَورد ۱۳
جُزوِ خاکی گشت و رُست از وِیْ نَبات
هکَذا یَمْحُوالْاِلهُ السَّیِئات ۱۴
با حَدَث که بَتَّرین است این کُند
کِشْ نَبات و نَرگس و نَسرین کُند ۱۵
تا به نَسرینِ مَناسِک در وَفا
حَق چه بَخشَد در جَزا و در عَطا؟ ۱۶
چون خَبیثان را چُنین خَلْعَت دَهَد
طَیّبین را تا چه بَخشَد در رَصَد؟ ۱۷
آن دَهَد حَقْشان که لا عَیْنٌ رَاَت
که نگُنجَد در زبان و در لُغَت ۱۸
ما کِه ییم این را بیا ای یارِ من
روزِ من روشن کُن از خُلْقِ حَسَن ۱۹
مَنْگَر اَنْدَر زشتی و مَکْروهیاَم
که زِ پُر زَهْری چو مارِ کوهیاَم ۲۰
ای کِه من زشت و خِصالَم جُمله زشت
چون شَوَم گُل چون مرا او خارْ کِشت؟ ۲۱
نوبهارِ حُسنِ گُلْ دِهْ خار را
زینَتِ طاووس دِهْ این مار را ۲۲
در کَمالِ زشتیاَم من مُنْتَهی
لُطْفِ تو در فَضْل و در فَن مُنْتَهی ۲۳
حاجَتِ این مُنْتَهی زان مُنْتَهی
تو بَر آر ای حَسرتِ سَروِ سَهی ۲۴
چون بِمیرَم فَضْلِ تو خواهد گریست
از کَرَم گَرچه زِ حاجَت او بَری ست ۲۵
بر سَرِ گورم بَسی خواهد ِنشَست
خواهد از چَشمِ لَطیفَش اَشکْ جَست ۲۶
نوحه خواهد کرد بر مَحْرومی اَم
چَشمْ خواهد بَست از مَظْلومی اَم ۲۷
اَنْدکی زان لُطْفها اکنون بِکُن
حَلْقهیی در گوشِ من کُن زان سُخُن ۲۸
آن کِه خواهی گفت تو با خاکِ من
بَرفَشان بر مَدْرِکِ غَمْناکِ من ۲۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.