متن داستانی است درباره یک دزد که قچ (کیسه پول) فردی را میدزدد و صاحب قچ برای بازپسگیری آن به دنبال دزد میدود. دزد در چاهی گیر میافتد و از صاحب قچ درخواست کمک میکند و وعده میدهد که اگر نجاتش دهد، خمس پول را به او بدهد. صاحب قچ با طمع به پول، وارد چاه میشود، اما دزد او را فریب میدهد و جامههایش را میدزدد. در نهایت، متن به این نکته اشاره میکند که تنها خداوند از مکر و حیلههای دزد آگاه است و انسانها باید از فریب دوری کنند.
این متن دارای مفاهیم اخلاقی و تعلیمی است که برای درک بهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از واژهها و عبارات قدیمی ممکن است برای کودکان زیر 12 سال دشوار باشد. محتوای داستان نیز حول محور فریب و طمع است که برای سنین بالاتر مناسبتر است.
بخش ۱۳ - حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامههاش را هم دزدیدند
دُزدْ قُچ را بُرد حَبْلَش را بُرید ۱
چون که آگَهْ شُد دَوان شُد چَپّ و راست
تا بِیابَد کان قُچِ بُرده کجاست؟ ۲
بر سَرِ چاهی بِدید آن دُزد را
که فَغان میکرد کِی واوَیْلَتا ۳
گفت نالان از چهیی ای اوسْتاد؟
گفت هَمْیانِ زَرَم در چَهْ فُتاد ۴
گَر توانی دَر رَوی بیرون کَشی
خُمسْ بِدْهَم مَر تو را با دِلْخَوشی ۵
خُمسِ صد دینار بِسْتانی به دست
گفت او خود این بَهایِ دَه قُچ است ۶
گَر دَری بَر بَسته شُد دَهْ دَر گُشاد
گَر قُچی شُد حَقْ عِوَض اُشتُر بِداد ۷
جامهها بَرکَند و اَنْدَر چاه رَفت
جامهها را بُرد هم آن دُزدِ تَفْت ۸
حازِمی باید که رَهْ تا دِهْ بَرَد
حَزْم نَبْوَد طَمْعْ طاعون آوَرَد ۹
او یکی دُزد است فِتْنهسیرتی
چون خیالْ او را به هر دَمْ صورتی ۱۰
کَس نَدانَد مَکْرِ او اِلّا خدا
در خدا بُگْریز و وا رَهْ زان دَغا ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.