خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و محبت به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که توصیف زیباییهای معشوق با کلمات ممکن نیست. همچنین، از درد و محبت ناشی از این عشق شکایت میکند و اشاره میکند که گفتن این رنجها نیز سودی ندارد. در نهایت، شاعر به مقایسهای بین خود و حسین (ع) میپردازد و از پنهانداری دردهایش میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و اشارات عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه دارد. همچنین، برخی از اشارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۱۹۱ - نتوان لعل فرح بخش تو را جان گفتن
نتوان لعل فرح بخش تو را جان گفتن
کانچه آید به دهان پیش تو نتوان گفتن ۱
عارضت را که بر او مهر فلک دربان است
روشن است اینکه نیارم مه تابان گفتن ۲
قامتت را که از او طوبی و جنت خجل است
راستی را نتوان سرو خرامان گفتن ۳
گفتم از طره ی خال تو پریشان حالم
گفت باری ز تو عیب است پریشان گفتن ۴
گفتمش از تو فراوان غم و محنت دارم
گفت حاصل چه از این هرزه فراوان گفتن ۵
آخر ای دوست که با محنت و درد تو مرا
نیست حاجت سخن راحت و درمان گفتن ۶
آشکارا چو مرا سوخته ای همچو حسین
تا به کی با دگری قصه ی پنهان گفتن ۷
کانچه آید به دهان پیش تو نتوان گفتن ۱
عارضت را که بر او مهر فلک دربان است
روشن است اینکه نیارم مه تابان گفتن ۲
قامتت را که از او طوبی و جنت خجل است
راستی را نتوان سرو خرامان گفتن ۳
گفتم از طره ی خال تو پریشان حالم
گفت باری ز تو عیب است پریشان گفتن ۴
گفتمش از تو فراوان غم و محنت دارم
گفت حاصل چه از این هرزه فراوان گفتن ۵
آخر ای دوست که با محنت و درد تو مرا
نیست حاجت سخن راحت و درمان گفتن ۶
آشکارا چو مرا سوخته ای همچو حسین
تا به کی با دگری قصه ی پنهان گفتن ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۰ - با کس حدیث عشق تو گفتن نمی توان
گوهر بعدی:شماره ۱۹۲ - بازم به نازی شاد کن ای نازنین دلدار من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.