خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و دل‌بستگی به معشوق و بی‌زاری از خود سخن می‌گوید. او عشق را کیش خود می‌داند و با وجود نداشتن زور و زر، تنها با سوز دل به زاری می‌پردازد. شاعر تأکید می‌کند که در راه عشق از هیچ چیز نمی‌هراسد و حتی اگر جستجوی معشوق بی‌حاصل باشد، باز هم به طلبکاری ادامه می‌دهد. در پایان، خیال معشوق به او توصیه می‌کند که دل از جهان برگیرد تا لطف دلداری را دریابد.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

شماره ۱۵۷ - ساقی بزم خاص شه آمد که خماری کنم

ساقی بزم خاص شه آمد که خماری کنم
در دور این ساقی چرا دعوی هشیاری کنم ۱

چون دوست آمد پیش من شد عشقبازی کیش من
چون عشق او شد خویش من از خویش بیزاری کنم ۲

یوسف چو بر کرسی دل بنشست اندر مصر جان
هر چند بی سرمایه ام باری خریداری کنم ۳

تدبیر کار عاشقان زور و زر و زاری بود
چون من ندارم زور و زر از سوز دل زاری کنم ۴

من آن نیم کز بیم سر پای از ره یاری کشم
در ره چو بنهادم قدم سر در سر یاری کنم ۵

گویند جستجوی تو در راه او بیحاصل است
زین به چه باشد حاصلم کو را طلبکاری کنم ۶

دوشم خیال دلستان گفت ای حسین ناتوان
بستان دل از هر دو جهان تا لطف دلداری کنم ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۵۶ - در راه شهرستان جان از عشق شه رهبر کنم
گوهر بعدی:شماره ۱۵۸ - گرد زمین و آسمان من سالها گردیده ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.