خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد فراق و جدایی از معشوق میگوید و بیان میکند که بدون معشوق، حتی زیباترین چیزها نیز برایش بیمعناست. او خود را مانند بلبلی میداند که تنها برای یک گلستان نمیخواند و عشقش فراتر از محدودیتهای دنیوی است. شاعر آرزوی رهایی از قید تن و پرواز به سوی معشوق حقیقی را دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
شماره ۱۵۳ - روزی که من بداغ غمت از جهان روم
روزی که من بداغ غمت از جهان روم
بد مهرم ار ز کوی تو سوی جنان روم ۱
در چشم من چو خار نماید گل چمن
بی تو ز بوستان بسوی دوستان روم ۲
در هر طرف گلی است هوا جوی بلبلی
من بلبلی نیم که بهر گلستان روم ۳
از تو حجاب من همگی از من است و بس
برخیزد این حجاب چو من از میان روم ۴
جانم نشانه ساز و در او تیر غم نشان
باشد بدین نشانه بر بی نشان روم ۵
من مرغ عالم ملکوتم عجب مدار
با بال عشق گر بسوی آسمان روم ۶
بگشا حسین پای دل و جان ز قید تن
تا من شبی بجانب آن جان جان روم ۷
بد مهرم ار ز کوی تو سوی جنان روم ۱
در چشم من چو خار نماید گل چمن
بی تو ز بوستان بسوی دوستان روم ۲
در هر طرف گلی است هوا جوی بلبلی
من بلبلی نیم که بهر گلستان روم ۳
از تو حجاب من همگی از من است و بس
برخیزد این حجاب چو من از میان روم ۴
جانم نشانه ساز و در او تیر غم نشان
باشد بدین نشانه بر بی نشان روم ۵
من مرغ عالم ملکوتم عجب مدار
با بال عشق گر بسوی آسمان روم ۶
بگشا حسین پای دل و جان ز قید تن
تا من شبی بجانب آن جان جان روم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۲ - من کیستم که طالب دیدار او شوم
گوهر بعدی:شماره ۱۵۴ - ای شهریار حسن ترا تا شناختیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.