این متن داستانی است درباره فردی که از ترس گرفتن خرها توسط شاه فرار میکند و به خانهای پناه میبرد. صاحب خانه از او میپرسد چرا میترسد و او توضیح میدهد که شاه خرها را میگیرد. صاحب خانه به او اطمینان میدهد که شاه فقط خرها را میگیرد و او که خر نیست نباید بترسد. سپس متن به توصیف زیباییهای طبیعت و جهان میپردازد و از نعمتهای الهی و عظمت خلقت سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی کلاسیک ممکن است برای خوانندگان جوان چالشبرانگیز باشد.
بخش ۱۰۷ - حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانهای انداخت رخها زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر میگیرند به سخره گفت مبارک خر میگیرند تو خر نیستی چه میترسی گفت خر به جد میگیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرند
زَرد رو و لَب کَبود و رَنگْ ریخت ۱
صاحِب خانه بِگُفتَش خیر هست
که هَمیلَرزَد تورا چون پیرْ دست؟ ۲
واقِعه چون است؟ چون بُگْریختی؟
رَنْگِ رُخْساره چُنین چون ریختی؟ ۳
گفت بَهْرِ سُخْرهٔ شاهِ حَرون
خَر هَمیگیرند امروز از بُرون ۴
گفت میگیرند کو خَر جانِ عَم؟
چون نهیی خَر رو تورا زین چیست غَم؟ ۵
گفت بَس جِدَّنْد و گَرم اَنْدَر گِرِفت
گَر خَرَم گیرند هم نَبْوَد شِگِفت ۶
بَهْرَ خَرگیری بَر آوَرْدند دَست
جِدِّجِد تَمْییز هم بَرخاستهست ۷
چون که بیتَمْییزیانْمان سَروَرَند
صاحِبِ خر را به جایِ خَر بَرَند ۸
نیست شاهِ شَهرِ ما بیهوده گیر
هست تَمْییزَش سَمْیع است و بَصیر ۹
آدمی باش و زِ خَرگیران مَتَرس
خَر نهیی ای عیسیِ دورانْ مَتَرس ۱۰
چَرخِ چارُم هم زِ نورِ تو پُر است
حاشَ للهْ کِی مَقامَت آخُر است؟ ۱۱
تو زِ چَرخ و اَخْتَران هم بَرتَری
گَرچه بَهْرِ مَصْلَحَت در آخُری ۱۲
میرِ آخُر دیگر و خَر دیگر است
نه هر آن کِه اَنْدَر آخُر شُد خَر است ۱۳
چه دَر اُفْتادیم در دُنبالِ خَر؟
از گُلِسْتان گوی و از گُلهایِ تَر ۱۴
از اَنار و از تُرَنْج و شاخِ سیب
وَزْ شراب و شاهِدانِ بیحساب ۱۵
یا از آن دریا که موجَش گوهر است
گوهَرَش گوینده و بیناوَرْ است ۱۶
یا از آن مُرغان که گُلچین میکُنند
بَیْضهها زَرّین و سیمین میکُنند ۱۷
یا از آن بازان که کَبْکان پَروَرَند
هم نِگونْ اِشْکَم هم اِسْتان میپَرَند ۱۸
نَرْدبانهاییست پنهان در جهان
پایه پایه تا عَنانِ آسْمان ۱۹
هر گُرُه را نَرْدبانی دیگر است
هر رَوِش را آسْمانی دیگر است ۲۰
هر یکی از حالِ دیگر بیخَبَر
مُلْکِ با پَهْنا و بیپایان و سَر ۲۱
این دَران حیران که او از چیست خَوش؟
وان دَرین خیره که حیرت چیسْتَش؟ ۲۲
صَحْنِ اَرْضُ اللهْ واسِع آمده
هر درختی از زمینی سَر زَده ۲۳
بر درختانْ شُکر گویانْ بَرگ و شاخ
که زِهی مُلْک و زِهی عَرصهیْ فَراخ ۲۴
بُلبُلان گِرْدِ شُکوفهیْ پُر گِرِه
که از آنچه میخوری ما را بِدِه ۲۵
این سُخَن پایان ندارد کُن رُجوع
سویِ آن روباه و شیر و سُقْم و جوع ۲۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.