خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از مرگ و رهایی روح از قید تن و پیوستن به حق تعالی سخن میگوید. در این شعر، مرگ به عنوان گذر از دنیای مادی و رسیدن به رحمت الهی توصیف شده است. همچنین، تغییرات شگرف در طبیعت و رستاخیز موجودات به عنوان نمادی از رحمت و قدرت الهی به تصویر کشیده شدهاست.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
بخش ۹۰ - نوبت جستن رسیدن به نصوح و آواز آمدن که همه را جستیم نصوح را بجویید و بیهوش شدن نصوح از آن هیبت و گشاده شدن کار بعد از نهایت بستگی کماکان یقول رسول الله صلی الله علیه و سلم اذا اصابه مرض او هم اشتدی ازمة تنفرجی
جُمله را جُستیم پیش آی ای نَصوح
گشت بی هوش آن زمان پَرّید روح ۱
هَمچو دیوارِ شِکَسته دَر فُتاد
هوش و عَقلَش رفت شُد او چون جَماد ۲
چون که هوشَش رفت از تَنْ بیاَمان
سِرّ او با حَق بِپِیوست آن زمان ۳
چون تَهی گشت و وجودِ او نَماندْ
بازِ جانَش را خدا در پیش خوانْد ۴
چون شِکَست آن کَشتیِ او بیمُراد
در کنارِ رَحمَتِ دریا فُتاد ۵
جانْ به حَقْ پیوست چون بیهوش شُد
موجِ رَحمَت آن زمان در جوش شُد ۶
چون که جانَش وارَهید از نَنْگِ تَن
رَفت شادانْ پیشِ اَصْلِ خویشتن ۷
جانْ چو باز و تَنْ مَرورا کُنْدهیی
پایْ بَسته پَر شِکَسته بَندهیی ۸
چون که هوشَش رفت و پایَش بَر گُشاد
میپَرَد آن بازْ سویِ کَی قُباد ۹
چون که دَریاهایِ رَحمَت جوش کرد
سنگها هم آبِ حیوانْ نوش کرد ۱۰
ذَرّهٔ لاغَر شِگَرف و زَفْت شُد
فَرشِ خاکی اَطْلَس و زَرْبَفت شُد ۱۱
مُردهٔ صدساله بیرون شُد زِ گور
دیوِ مَلْعون شُد به خوبی رَشکِ حور ۱۲
این همه رویِ زمین سَرسَبز شُد
چوبِ خُشک اِشْکوفه کرد و نَغْز شُد ۱۳
گُرگ با بَرّه حَریفِ مِیْ شُده
ناامیدانْ خوشرَگ و خوش پِیْ شُده ۱۴
گشت بی هوش آن زمان پَرّید روح ۱
هَمچو دیوارِ شِکَسته دَر فُتاد
هوش و عَقلَش رفت شُد او چون جَماد ۲
چون که هوشَش رفت از تَنْ بیاَمان
سِرّ او با حَق بِپِیوست آن زمان ۳
چون تَهی گشت و وجودِ او نَماندْ
بازِ جانَش را خدا در پیش خوانْد ۴
چون شِکَست آن کَشتیِ او بیمُراد
در کنارِ رَحمَتِ دریا فُتاد ۵
جانْ به حَقْ پیوست چون بیهوش شُد
موجِ رَحمَت آن زمان در جوش شُد ۶
چون که جانَش وارَهید از نَنْگِ تَن
رَفت شادانْ پیشِ اَصْلِ خویشتن ۷
جانْ چو باز و تَنْ مَرورا کُنْدهیی
پایْ بَسته پَر شِکَسته بَندهیی ۸
چون که هوشَش رفت و پایَش بَر گُشاد
میپَرَد آن بازْ سویِ کَی قُباد ۹
چون که دَریاهایِ رَحمَت جوش کرد
سنگها هم آبِ حیوانْ نوش کرد ۱۰
ذَرّهٔ لاغَر شِگَرف و زَفْت شُد
فَرشِ خاکی اَطْلَس و زَرْبَفت شُد ۱۱
مُردهٔ صدساله بیرون شُد زِ گور
دیوِ مَلْعون شُد به خوبی رَشکِ حور ۱۲
این همه رویِ زمین سَرسَبز شُد
چوبِ خُشک اِشْکوفه کرد و نَغْز شُد ۱۳
گُرگ با بَرّه حَریفِ مِیْ شُده
ناامیدانْ خوشرَگ و خوش پِیْ شُده ۱۴
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۸۹ - در بیان آنک دعای عارف واصل و درخواست او از حق همچو درخواست حقست از خویشتن کی کنت له سمعا و بصرا و لسانا و یدا و قوله و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و آیات و اخبار و آثار درین بسیارست و شرح سبب ساختن حق تا مجرم را گوش گرفته بتوبهٔ نصوح آورد
گوهر بعدی:بخش ۹۱ - یافته شدن گوهر و حلالی خواستن حاجبکان و کنیزکان شاهزاده از نصوح
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.